باز هم مينويسم
جاتون خالی الان از پياده روی شبانه اومدم و کلی صفای تنهايی و کتاب خريدن و لذت بردن از يک بعد از ظهری که ساعت کاريش تموم شده
کتاب زندگی نامه ثريا رو خريدم و يه تفريح شبانه برای خودم دست و پا کردم که از ساعت ۱۲ تا ۲ کتاب بخونم و لذت ببرم
امروز بليط گرفتم برای تبريز و ۸ مرداد با قطار تا ۱۲ مرداد
به چند روز استراحت و عکاسی احتياج دارم
يه مجله جديد از چهارشنبه مياد
نشريه محيط زيست هم فردا ميارنش
دو تا بيل برد برای صدای مشتری
مشغول تکميل آرشيو عکس هستم
کارهای هيات علميم گوش شيطون کر مثل اينکه داره درست ميشه اگر درست شد و من کارت هيات علميم رو گرفتم همتون رو مهمون ميکنم. شايد از اين پراکنده کاری و کار ۲۴ ساعته راحت بشم
محمود ساز ميزنه البته با کمی سيخونک زدن و اصرار من
کلاس شنا و فوتسالش هم به راهه و زبان هم تازه شروع کرده
علی مشغول نقاشی رو در و ديواره و شيطونيش عجيب گل کرده
هنوز مشغول آب ياری گلهای قالی های خونه است.
نگران گروه هستم و هر طور هست ادامه ميدم و ۲ مرداد قرار ميگون يا فشم رو گذاشتم و اميدوارم سفری به ياد ماندنی باشه و تا يکشنبه محلت ثبت نام هستش
من همه دوستان بلاگر رو دوست دارم حتی اونهايی که من رو دوست ندارند
دلم برای همشون زود زود تنگ ميشه
شب خوش
شلوغی
به نظر نمياد که خيلی سرم شلوغ باشه ولی مشغله های فکری مختلف اذيت ميکنه و کمی همه چيز رو قاطی می کنه
خدا را شکر دست محمود خوب شد و مشغول کلاسهای تابستونيه
خاطرات يک استاد برای يه سمينار ۳ هفته ديگه ميره ژاپن و کارت ويزيت و پوستر و بروشورش رو بايد آماده کنيم
مامان ۵ شنبه اومد يه گياه رو قلمه بزنه که شيره گياهه پريد تو چشمش و اسيدی بود و حسابی يه هفته پوستمون رو کند و هی از اين بيمارستان به اون بيمارستان
کولر ۷۰۰۰ خريديم و با بدبختی ۴۰ تومن داديم بردند بالای سقف شيب دار و حالا اصلا جون نداره و کاشف به عمل اومده که بايد کانال ساز بياد و ۷۰ تومن قراره بگيره و جای کولر رو عوض کنه شايد از گرما نميريم
مدارکم رو يک سالی هست برای هيات علمی فرستادم و با سرعت لاک پشتی دانشگاه آزاد ديروز زنگ زدن که اون فرم شما قديمی شده . پاشو بيا اسلامشهر و فرم جديد رو پر کن
بلاخره بعد از ۵ ماه دوندگی تونستيم از ارشاد طلبهامون رو بگيريم و يک نفسی من ديروز کشيدم
مشغول تنظيم جزوات تاليفی و ترجمه ای هستم و يه تایپيست هم مشغوله تا الان ۹ تا از جزوات آماده شده
دانشگاه ايزه خوزستان گير داده که ترم ديگه بيا درس بده راه دوره و جاده خطرناک
بسه ديگه
وای وای وای
گاهی اونقدر اتفاقها پشت هم ميافته که وقت نوشتن پيدا نميکنم
اومدم کمی غر بزنم ببخشيد اگر زياد ميشه
نمايشگاه خودرو نزديکه و کلی کار ريخته سرمون
پوستری درباره بم داشتيم که مثل باربابابا هی اندازه اش تغيير کرد اولی که سفارش دادن ۵۰ در۷۰ بود بعد ۱۰۰ در ۷۰ شد و بعد ۲۱ در ۲۹ و بعد ۲۳ در ۳۳ و بعد ۶۰ در ۱۷۰ و ديشب هم تبديل به ۵ متر در ۱.۵ متر شد يعنی پوستر عمودی رو بايد افقی اجرا ميکرديم که فاجعه ای بود
علی سه چهار روزه حسابی مزاجش قاطی کرده و يا استفراغ ميکنه و يا بيرون روی داره ولی از رو که نميره و مشغول هله هوله خوردنه و امروز کار رو تعطيل کردم و پرچمم رو نيمه افراشته قرار دادم و مشغول بچه داری هستم
۱۳۰ تا سی دی آرشيو رو تموم کردم و يه کم فشار کاريم کمتر شده
الان از سایپا زنگ زدن که پوستر ابعادش مثل اينکه تغيير داره ميکنه
وااااای
يک روز گرم بهاری
ديروز ساعت ۵ صبح با صدای داد و بيداد علی بيدار شدم و باهم شروع به بازی و نقاشی کرديم .
مهرداد شب رو تا صبح کار کرده بود و برای ختم فاميلی بايد ميرفت شمال و رفت و من موندم و آتليه و بچه ها
هميشه اينجور وقتها تا دلت بخواد اتفاق های عجيب و غريب ميافته
فاکتوری رو پس فرستادن که تصحيح بشه و امضای مهرداد رو جعل کردم و کار رو راه انداختم و زدم بيرون و کارهای اداری و چقدر گرم بود و همچين نيمه پخته برگشتم دفتر و باز کار و کار و ...
دم غروب يه بسته اومد دم در که ۱۰ تا تصوير بود که نوشته بود لطفا ده تا پوستر بزنيد
اين مشتری ها فکر ميکنند که کار گرافيک چيه . شايد يه خم رنگ رزی داريم يواشکی از اين ور ميزنيم توش و از اونور ميديم دست مشتری
هنوز تو منگی کار بودم که شاگردی با شوهرش بی خبر ساعت ۸ شب پيداشون شد و کلی اشکال فری هندی . علی شام ميخواست و جيش کرده بود تو شلوارش
سردبير مجله زنگ زد تا يک ربع ديگه اونجام . محمود هم فوتبال ميديد و انگار تو اين دنيا نبود.
ساعت ۱۲ داشتم بيهوش ميشدم ولی علی سخت شنگول بود و دلش ميخواست بازی کنه . من خوابم برد و نصفه شب پاشدم جابجاش کردم . شب هم هی بهانه باباش رو ميگرفت و الان باباش رسيد و من نجات پيدا کردم
اينقدر خوابم مياد که اگر دو روز شب تا صبح بخوابم خوابم ببره
صبح زودتون به خير
ساوه
جاتون خالی . خيلی خنديدم خيلی
چند ماهی بود اينقدر نخنديده بودم . جمع دوستانه و گرمی بوديم و هوا هم خوب بود و يه نمه بارون زد و حسابی هوای شمال بود . يه بچه تولد برای داداشی و امير گرفتيم و آش رشته ای سر ديگ بار گذاشتيم و سوسيس کباب کرديم . مسابقه طناب کشی برگزار کرديم و کلی از شقايق ها عکس گرفتم
خيلی خوب بود .جای نيومده ها خالی خيلی چسبيد
جلسه خيکی ها
جاتون خالی چند روز پيش گيوه هام رو ور کشيدم و دل به دريا زدم و رفتم دکتر کرمانی
اين دکتر کرمانی ۵۰ تا مطب داره که خودش تو هيچکدومش نيست. تو هر مطب يه مشاور تغذيه نشسته و تا ميری قد و وزن و دور مچت رو ميگيرند و ميزنه به کامپيوتر و بهت ميگه چقدر تپلی اضافه داری و بابت هر کيلو تپلی ۱۰۰۰ تومن و ۴۰۰۰ تومن هم برای کتاب و ترازو ازت ميگيرند.حالا بماند که ترازو هاشون ۳ کيلويی با بقيه جاها فرق داره
بلاخره ۱۴ تومن دادم و اومدم و ديروز جلسه اصلی بود که دکتر رو ميديديم تو سالن ۵۰۰۰ نفری بوديم و دکتر ۴ ساعت حرف زد و گفت : آهای خيکی ها . خيلی هنر کنيد ۳۰ سال ديگه زنده ايد . هی لقمه نزنيد تا الگانس( ماشينهای نعش کش ) نيان دنبالتون و .....
من تو جلسه کمر باريکشون بودم . نصف جلسه وزنشون سه رقمی بود و داشتن ميترکيدند .خلاصه يک رژيم غذايی هم دادند دست هر کسی و يه ترازوی کوچولو که گرم گرم بکشيم و غذا بخوريم
ديشب از گشنگی خوابم نميبرد .
گزارش
جای نيومده ها خالی
ساعت ۱۱ با محمود راه افتاديم آخه علی مريض بود و باباش موند اون رو نگه داره
مهدی و شهرهای مهيار و گرافيک و کبوتر و ناگفته ها و غزاله زودتر اومده بودند و بعد هم يکی يکی از راه رسيدند باغبون و سه تار و زوريا و گل سنگ و وروجک و گلبرگ مغرور و مثبت نگر و راميلا و باسر و آستانه و داداشی و ديگه آهان گلدونه و پاسات هم عضو شدند .پارساهم بود.ابرک و فرياد و ديونه هم اومدند و آخر هم سيم آخر با زن و بچه اومد. من ديگه نموندم و الان رسيدم . سفر بعدی دو هفته ديگه شد ساوه
يک روز خوب
روزی که آدم يک دوست رو نبينه اون روز اصلا به درد نميخوره
امروز صبح مهدی و تابو اومدن سر کار و نزديکهای ظهر هم امير تنها اومد و کمی گپ زديم
نزديک غروب مهدی و تابو رفتن و گفتن کاری دارند و نيم ساعت بعد زرشک و کبوتر و رادرانر و پارسا باهاشون اومدند و کلی ذئوق زده شدم . کلی کادو برای علی آورده بودند و علی کلی باهاشون فوتبال بازی کرد
همتون رو دوست دارم
به دنبال سه چرخه
روزها پشت سر هم يکنواخت ميگذره و صبحها اکثرا مشغول بچه داری هستم و ظهر ها که وروجک بخوابه و کمی کارهای دفتر رو انجام بدم و طرحی بزنم
امروز دو ساعتی دنبال سه چرخه گشتم آخه ۵ ارديبهشت نزديکه و هنوز منو باباش واسه علی کوچولو هيچی نخريديم
ايشون موتور پسنديدند ۲۵۰ هزار تومن که با کلک تونستيم از مغازه بکشيمش بيرون
امروز صبح رو با اف لاينهای دوستی شروع کردم که از قديم گفتند هر چه از دوست رسد نيکوست.
جمعه يه بچه تولد براش ميگيرم و سرشو گول ميمالم شبتون خوش و لبتون همبشه خندون باد
گزارش
ديروز روز خوبی بود از ساعت ۴ بيدار شدم و هنوز سرم درد ميکر . سه روزی بود که سردرد امونم رو بريده بود
کارهای سفر رو تند تند رو به راه کردم و ۶.۳۰ زديم بيرون
ماشين حاضر بود و همه دوستان جمع بودند . بعضی طاقچه بالا گذاشته بودند و زورکی سلامی دادند .
کبوتر مامان گروه بود و بايد همه حرفها رو ميشنيد و ناز بچه های لوس جمع رو هم ميکشيد.
زرشک که اصلا نخوابيده بود و از قيافه اش دلشوره رو ميشد ديد و تازه طفلکی اومد ما رو از رودخونه رد کنه کنده درخت افتاد رو پاش .
بارون گرفت . سرد شد . گرم شد . آتيش روشن کرديم و کمی با اکبر گپ زديم
علی سنگ مينداخت تو رودخونه و طفلی تا صبح خواب رودخونه ميديد و نصفه شب هم داد ميزد ميخوام سنگ بندازم
اينقدر مهيار رادرانر رو چشم زد که پاش برگشت و لی لی سوار ماشين شد.
همه بودند اگر قرار بود بهشون نمره بديم بالاترين نمره رو پارسا و زرشک و کبوتر آوردند و چند تايی هم ناپلئونی نمره آوردند و دو نفر هم رفوزه شدند اگر گفتيد کی رفوزه شد؟
موی گربه
ديروز صبح با يک ربع تاخير رسيدم سر کلاس
بسته بندی شکلات درس ديروز بود و مشغول کار شدم و در حال اسکن کردن کارها بوديم که فهميديم پنجره باز مونده و گربه خانوم تشريف آورده بودن رو صندلی کامپيوتر و به سلامتی همه مانتوهامون پر از موی گربه شد. و داد بچه ها در اومد و از خدا خواسته همه مانتوهاشون رو در آوردن و تو حياط مشغول شستشو شدند
ديروز کلاس ما مثل خارج شده بود و همه بدون مانتو و روسری بودند.
ساعت ها گذشت و دو نفر رو از کلاس بيرون کردم و ساعت ۱ رسيدم خونه و سر پايی نهاری خوردم و کار و کار تا ساعت ۶ و رفتم پايين و ديدم مامانم با از درد میناله آژانس گرفتم و رسوندمش دکتر قلب و ساعت ۹ شب داغون از دکتر اومدم و چيزی خوردم و افتادم تو رختخواب
الان هم بايد برم تجريش . امروز بايد پوستر کار کنيم.عصری هم شاگرد دارم.
صبح بخير
ديروز رفتم سر کلاس وروجکها و کلی اعصاب خوردی از دستشون
يکيشون طلاهاشو برای دوست پسرش فروخته بود
خلاصه بيشتر سالن مد بود تا کلاس درس
الان هم بايد برم. دوستشون ندارم
عصری هم دفتر شاگرد دارم
امروز هم دوربين رو ميبرم. عکاسی خيلی لذت بخشه
ديگه ديرم شده
بلاتکليفی
دوره سختيه
نمی تونی برنامه ريزی کنی
هنوز برای هيات علمی دانشگاه آزاد از طرف اونها قرار بود تماس بگيرند و برم برای مصاحبه و هنوز منتظرم
کارها مسلسل وار به هم مربوطه و فعلا يکی منتظر بعديه
من از انتظار بدم مياد
گزارش سفر شمال۱
ساعت ۴ صبح روز سه شنبه بدو بدو راه افتاديم به سمت شمال با سمند دوستی
وسط راه يادم اومد که دوربينم جا مونده و کلی غصه خوردم
ساعت ۸ رسيديم محمود آباد و دوستان قايق باديشون رو در آوردن و باد کردند. دريا آروم آروم بود و حتی يه موج کوچيک هم نداشت
تا عصری همه سری سری با جليقه نجات سوار قايق شدند و عجب قايقی بود از اون جنگی ها که فکر کنم ۳۰۰ تومنی خريده بودند
از مهرداد اصرار بود و از من انکار که من نميام تو دريا و خلاصه نزديکهای عصر بود که دوستان من رو گول زدند و با مهرداد فر ستادند تو دريا
فکر کنم مهرداد منو ميخواست با پری دريايی جا بجا کنه ولی اون نيومد سر قرار
آسمون عجيب غريب شد و من به مهرداد کفتم آدم ياد روز قيامت ميندازه
با اصرار از مهرداد خواستم به سمت ساحل بريم و ديگه کسی تو ساحل نبود
قايق رو که از آب در آورديم و رو سرمون گذاشتيم برای بردن بادی شروع شد و توفانی تو دريا شروع شد که باد همه چيز رو ميبرد
کالسکه علی رو باد حدود ۵۰ متر دور تر برده بود
خدا خيلی رحم کرد اونشب رو تو شوک بودم که ۵ دقيقه بيشتر تو دريا مونده بوديم ديگه اين دنيا نبوديم
ماجراها ادامه داره فردا بقيه اش رو مينويسم
روزی شلوغ و همراه گيجی بسيار
ديشب ساعت ۲ به زور خوابيدم آخه من خيلی بد ميخوابم
با صدای تيک تيک ساعت و جير جير در هم بيدار ميشم
خلاصه فکر کنم ۳ بود که خوابم برد و صبح با صدای زنگ در تابو که اومده بود سر کار ساعت ۹ از خواب پاشدم
بدو بدو کارها شروع شد و ساعت ۱۰ زدم بيرون رفتم پست خونه قبض موبايل رو بگيرم نگو قبض اولی رو نياورده بودمو بهم ندادند
رفتم سر کوپون رو عوض کنم بعد از کلی صف ديدم بله جا مونده خونه
بعد داروخونه و بعد باز پست مرکزی برای فرم گذرنامه و اومدم خونه
قبض اصلی رو ورداشتم و با علی رفتيم دوباره پست خونه و کلی صف ايستاديم
ظهری بود که کبوتر زنگ زد تا ساعت۳ مياد اينجا به سلامتی ساعت ۶ تازه اومدند
شب هم ساعت ۹ نيم بود که شهر فرنگ و خونواده اومدند
شايد يه سفر دو روزه برم شمال
شب بخير
عيد ديدنی
دست همه دوستانی که اومدن درد نکنه
خيلی خوش گذشت
من يه گلدون گل خوشگل از سه تار و يه آلبوم کامل از کارهای فرهاد هديه گرفتم
۱۳ تايی بوديم
جای نيومده ها خالی بود
ايام عيد
هنوز خونه رو آماده عيد ديدنی نکردم
بعد از عيد هم کارگرم رو بيرون کردم و خودم موندم و خودم
دارم نقشه ميکشم از زير آتليه در برم و بيام کنار اگر بشه که اميدی بهش نيست
امروز نهار خراب ميشم خونه يک دوست عزيزم و شايد شب هم خونه يکی ديگه
دارم سعی ميکنم کارهام رو کم کنم
اميدوارم بشه
ديگه شايد کمتر اينجا نوشتم
صبحتون بخير
بهار رو چند ساليه دوست ندارم
محمود از ۱۵ اسفند شروع به سرفه ميکنه و تا اول خرداد ادامه داره
الان که بزرگترشده خيلی بهتره کوچيکی پدرم در ميومد روزهای سختی بود
ديروز عصر جاتون خالی رفتيم با محمود تو کوچه های محلمون سيگارت زديم و از اين کارهايی که به عمرم نکرده بودم . محمود غرق شادی بود.
کلی کارهای عيد را کرديم ولی باز هم مونده
پرده حال نصب بشه . پرده اتاق من شسته بشه . کلی خريد و بستن ساک سفر . دلم براتون تنگ ميشه . دوستتون دارم هزار تا
گزارش قرار دماوند
صبح زود بيدار شدم و کارهام رو کردم و لحظه رفتن محمود گير داد که من نميام شلوار ندارم و آخر هم با دعوا و معرکه شلوار مدرسهاش رو پوشيد و اومد
رسيديم و دوستان بودند و با مدتی تاخير و حل کردن جدول کنار خيابون بلاخره اتوبوس اومد و رفتيم
جای نيومده ها خالی جای زيبايی بود
کلی آتيش بازی کردم و سيب زمينی کباب کرديم
زياد تو خودم بودم و گاهی بچه ها منو از تو خلوتم ميکشيدند بيرون ولی احساس پير شدن و دوره باز نشستگی از وبلاگ نويسی به سراغم اومده و....
دست ليدرها درد نکنه کلی زحمت کشيده بودند و کلی برنامه ريزی که خدا را شکر خوب برگزار شد
روزهای داغ
اين دم دمهای عيد مصيبته و هميشه شلوغ بوده الان بدتر شده
همه چی قاطی شده
مادر شوهر و عروس کوچيکه زدن به تیپ هم و خونه هاشون رو جد کردند و ما مجبور شديم ۵ مليون جور کنيم سهم برادر شوهر رو بخريم
اسباب کشی کردند و رفتند و مامان خونه اش خالی شد و آخه وسايلش رو برده بود جنوب و خلاصه کلی وسيله بار زديم با نيسان برديم خونه مامان
کامپيوترهای دفتر ديوونه شدند و ۲ تا کامپيوتر خريديم و فردا ميان نصب کنند و ۲ تای قبلی رو هم ارتقا بدن
يه آب سرد کن خريديم امروز ميان نصب کنند
کامپيوترها ميز نداره امروز يا فردا ميان اونها رو نصب کنند
ديروز بعد از پارک رفتيم خونه مامان هاجر و برگشتن علی سر تا پای من رو استفراغی کرد و رسيديم خونه شاگردم دم در منتظرم زودتر ايستاده بود از ۵ تا ۹ باهاش تز کار کردم و دل درد های خودم شروع شد.
صبح تخم مرغ خورده بودم فکر کنم مونده بوده و به سلامتی از ۳ صبح دل درد و بيرون روی همين وسطها جلد مجله رو هم اجرا کردم که بايد صبح ميبردندو ساعت ۸ کلاس داشتم درس دادم تا ۱۱ و بعد کارهای بانک و معطلی اون و الان اومدم خونه . کارگر داره خونه تکونی ميکنه. محمود نهار ميخواد. علی خوابشو کرده و قبراق و شنگول ميخواد شيطونی کنه
يکی بگه من کجا در برم تا ۲۵ اسفند؟
از ديروز ظهر چيزی نخوردم و الان
وای که چقدر شب دير ميرسه
نميدونم شبها دير ميرسه و زود چرا تموم ميشه و خستگی تو تنم ميمونه
از صبح ساعت ۶ بيدارم و يک ربع به هفت زدم بيرون و درس دادم تا ۱۲ و نيم و تا رسيدم دفتر شد ۲ و نهار و کار و کار و کلی سی دی رايت کردم يک جا پيدا شد قراره سی دی هامون رو با هم تاخت بزنيم .
فردا هم کارها فشرده است .
ديروز هم حدود ۴ ساعتی تو صف موبايل بودم
فردا مهرداد ميره بليط قطار بگيره برای عيد ميريم جنوب خرمشهر
يک هفته ای از دستم راحت هستيد.
امروز با رئيس دعوام شد و کلی اعصاب خوردی بقيه اش مونده برای فردا صبح اميدوارم به خير بگذره
شبتون خوش . ديگه از کم خوابی دارم ميميرم
شبتون به خير
خيلی خوبم . خوشحالم از نامزدی گلدونه و ياد مرگ
خوشحالم از اينکه در انتخابات شرکت نکردم
خوشحالم از اينکه همه خانواده سلامتند
خوشحالم که المثنی و پارسا خونه گرفتن
خوشحالم و خوشحالم و خوشحالم
يکی بود يکی نبود
ماجرای آقای منتظری رو خيلی از دوستان بالای بيست سال ميدونند
يه زمانی خودش همه چيز رو راه انداخت و ولی فقيه و خيلی از قوانين انقلاب رو جا انداخت و به مرور زمان گذشت و گذشت و کم کم يه روز رسيد که گفتن بهش تو کسی هستی که ولايت فقيهی رو قبول نداری و اون بنده خدا هی گفت بابا من خودم اينجا رو راه انداختم . بابا مگه ميشه من حرفهای خودم رو قبول نداشته باشم ولی کو گوش شنوا.... و مجبور شد که سکوت کنه
حالا ماجرای ما هم شده مثل اون ولی من نميگذارم که ايزوله بشم و اگر دوستم نداشتند باز از اول شروع ميکنم . گروه ديگه ای و دوستان ديگه ای . دوستتون دارم يه عالمه
عصرتون به خير
بازم سلام .
خسته خسته ام ساعت ۱ صبح علی بيدار شد و تا ۲.۵ بيدار بود و با هم بازی کرديم. بعد خوابيد و از ۶ بيدارم و ساعت ۸.۵ رفتم رشد کورل درس دادم تا ۱۱.۵ بعد هم مهرداد اومد و رفتيم کاغذ و جوهر پرينتر خريديم و بعد هم ارشاد و کلی ياد اکبر کرديم و بعد بانک و ساعت ۱.۵ گرسنه و تشنه برگشتم خونه و بچه داری و کار و از اين حرفها
هنوز رو فرم نيستم. فردا صبح شاگرد دارم و عصری هم از ساعت ۲ امتحان دانشجوهاست و يه امتحان ساعت ۴ .
اگر بشه در ميرم و ميرم دفاعيه نيما : ساعت ۵ . پونک . حصارک. فکر کنم پژوهشکده . شما ها هم بيايد خوشحال ميشه
سلام
سرم خيلی شلوغ بود و از طرفی هم حال حرف زدن و نوشتن نداشتم.
شما ها رو خيلی دوست دارم ولی شايد اشتباه کردم که دوستای مجازی رو به دوستای حقيقی تبديل کردم . شايد بايد همه پشت خط های تلفن باقی ميموندند و برای هم خالی ميبستند و خودشون رو يک ايدآليست معرفی ميکردند
همه خوبند . هر شب تا ۲ کار ميکنم . دو تا سفارش مانکن سازی با فتوشاپ داشتم و الان هم تا شب کلی کار عکاسی و تنظيم نور عکس و رنگ بندی پارچه
صبح هم با ۱۲ تا ديوونه سر کلاس بودم که شايد وقتی بود و خاطراتش رو نوشتم . همه بابا پولدارند و سر کلاس قر کمر ميدند و سر کلاس کيف همديگر رو ميزنند و بازار دزدی داغ داغه و مثل نقل و نبات فحش خواهر مادر ميدند و همه رو از صبح تا شب صد بار ميکشند وسط . بيچاره فتوشاپ و فری هند و من بينوا با اين ديوونه های زنجيری
ميرم مشقام رو بنويسم . شايد سکوت کردن در همه مواقع بهترين کار باشه . شايد پيدا کردن دوست به اين راحتی نبوده که من فکر ميکردم . راستی خانه دوست کجاست ؟
گزارش قرار والن تاين
از صبح جزوه درسی مینوشتم و اميدی نداشتم که مهرداد و بچه ها بيان و اصراری هم نميکردم ولی سر ساعت ۵ همگی حاضر بودند و من هم شنگول شدم و با آژانس خودمون رو رسونديم به دوستان . دوستان زيادی اومده بودند و کلی هديه رد و بدل شد.
بعد از مدتها جمع شدن يه عالمه دوست کنار هم خيلی خوب بود
سه تار مثل هميشه ميخنديد یه کتاب بهم هدیه داد
داداشی طبق معمول تلو تلو ميخورد . یه کارت خوشگل با یه سنگ بهمون داد
کبوتر مثل هميشه نگران بود و در گير مسئوليت . کلی عروسک به آقایون داد.
مهدی المثنی مشغول شيطنت بود و برای من مربای قطار کادو آورد با یه گل سر موشی که آواز میخونه
اکبر هم که تولدش بود و هی سرخ و سفيد ميشد و جون ميداد برای اذيت کردنش یه کارت قشنگ بهم داد
زوربا مثل هميشه ساکت بود یه عروسک خوشگل بهم داد.
شعرهای مهيار هم بود
يه دوست تازه راميلا هم بود که ساکت بود. دل داغدار . داغ دل اسم وبلاگش یه همچی چیزی بود.
ديوونه سياه پوشيده بود و شيطونی ميکرد . یه یویو سبز گرز مانند بهم داد
فرياد کج مونده بود و چتر نجاتش خوب باز نشده بود و خورده بود زمين
آستانه ساکت و با دقت همه رو ميديد. یه عروسک خانوم میمون و یه کتاب و یه تیله خیلی قشنگند
ناگفته ها طبق معمول دير اومد
آقا توپولی هنوز تپل بود ولی شيطونی نميکرد . دو تا کارت قشنگ داد که یکیش گاو بود
گلبرگ مغرور تیپ روشنفکری زده بود ولی هنوز شکمو بود
کافی بلاگ داداش پارساهم مشغول فعاليت بود و حسابداری هيج کجا ولش نميکرد
زرشک من هم ليدر بود و مشغول تنطظيم برنامه ها و رايزنی بود یه سی دی و یه عروسک چسبونکی هدیه داد.
ابرک دير اومد و کمی غمگين بود گلهای خشک قشنگی رو آورد که گذاشتم تو امامزاده
ترانه های کاميابی قليون میکشيد و دودش خفمون کرد یه قورباغه داد که در مسابقات قورباغه دوانی همگی شرکت کنیم
امیر تنها هم اومد و کمی شادتر از قبل بود و یه مداد کادو داد.
کوه يخ کاملا اسم با معنی داشت
رختکن خاطرات هم بود ولی انگار که نبود
شهر فرنگ هم اومده بود و کلی تیپش فرنگی شده بود
بی نام و بی پايان هم هنوز تو مود سياه بود و کلی سی دی بهمون هديه داد
دیگه یادم نمیاد
همیشه شاد باشید و بخندید روز خوبی بود
شبتون خوش
صبح با محمود رفتيم انقلاب و کتاب و سی دی و بازار رضا و خلاصه کلی کتاب خريدم
بعد رفتيم منوچهری و به دنبال يک قرونی و يکدفعه اکبر رو ديدم که او هم تو مشکل ولن تاين گير کرده بود و بردمش يکی دو تا از پاتوقهای من تو پستوها و بالاخونه های منوچهری و همونجا بود که يه صندوق خوشگل ديدم و يک دل نه صد دل عاشقش شدم. بعد هم به موبايل همسر عزيز زنگ زدم برو ببين و ديدن همون و خريديمش
تا عصر هم با بچه ها و کتابها کل انجار رفتم يکدفعه يادم اومد ای داد بی داد الان بلاگرها ميان و بدو بدو دستی به سر و روی خونه کشيدم و زرشک من و کبوتر و رادرانر و آستانه اومدند و کمی گپ زديم و بعد هم امير تنها اومد و خلاصه تازه دوستان رفتند
دلم برای همه دوستان يه ذره شده
دوستتون دارم هزار تا
۲۲ بهمنتون مبارک
امروز از صبح جزوه نوشتم و فقط همين و ظهر خواب بودم که زنگ زدند دوستی که معاون دانشگاه هنر و معماری کاشان بود مهندس افسری تو اتوبان يه ماشين از پشت کوبيده بهش و خودش خانومش در جا مردند و بچه ۲ سالشون که صندلی عقب بوده زنده مونده
خیلی غصه خوردم
تا شنبه باید سه تا جزوه بنویسم و تایپ کنم
شب خوش
بازار انتخابات سرده سرده
یکی به من بگه لیست نماینده ها رو کدوم سایت زده
انتخابات .دانشگاه . دانشجو
تنور انتخابات يخ زده و من قراره که تا انتخابات سياسی باشم
دانشجوها که انگيزه ای برای شرکت در انتخابات ندارند
امروز خوشحال شدم که خانم راکعی هم از انتخابات انصراف دادو اميدوارم بقيه دوم خردادی ها هم همين کار رو بکنند
امروز ۴ صبح بيدار شدم و ۷ زدم بيرون و ۸ شب رسيدم خونه و ۱۲ ساعت درس دادم
به کسانی که از مايه داری خفه شده اند و مجبورم فتوشاپ و فری هند رو بزور بکنم تو حلقشون
تا نمره ای بگيرند و مدرکی بگيرند و زشون بيشتر بشه
امروز از ۸۸ دانشجو ۱۹ تا افتادن و من آرزو ميکردم بيشترشون بيافتن چون تمام کلاس رو به موبايل بازی و لاس زدن با همديگه گذرونده بودند
گاهی دلم برای عمر خودم ميسوزه که با اين بی علاقه ها بايد تلف کنيم
شبتون خوش و لبتون خندون
سياست وبلاگی
دلم برای همتون تنگ شده کاش ميشد تو تعطيلی ميديدمتون
اگر جا برای والن تاين پيدا نکرديد جمعه بياييد منزل ما
حالا حرف سياسی بزنيم
اين انتخابات هم مسخره شده و اعصاب برامون نگذاشته
همه دوستان رد صلاحيت شدند و من هم مثل بقيه دوم خردادی ها در انتخابات شرکت نميکنم
آخه کسی نيست که بشه بهش رای داد
شب خوش
خسته
بيرون نرفته ولی از مهد کودک پدر بزرگ که طبقه پايين باشه مريضی گرفته
دیشب چند ساعتی بیدار بودم و الان میخوام برم بخوابم شاید خستگیم در بیاد
از سفر که برگشتیم خستگی سفر و خستگی کارها اومده رو هم و از تنم بیرون نمیره
من دیگه برم
يک روز ديگه هم داره ميگذره
آدامس بادکنکی
شکولات
تيله
آبنبات چوبی
سوسک
مارمولک
بادکنک
نميدونم هنوز به نتيجه ای نرسدم
ديروز تا ظهر دفاعيه بودم و خلاصه فکر کنم بالای ۱۸ بگيرند من که بيست دادم
تحصن . استعفا . تعطيلی وبلاگ
امروز قرار خوبی بود البته من زود اومدم
امروز بازار تحصن و روزه سياسی و استعفا داغه و مثل اينکه دوستان هم شروع کردند به وبلاگ حذف کردن و سکوت و قهر و يک ماه ننوشتن و يک سال ننوشتن و خلاصه شورشو در آوردن
کاری ميکنيد که به جمع متحصنين بپيوندم و روزه وبلاگی بگيرم
بياييم با هم شاد باشيم و با هم بودن رو تجربه کنيم هر چند که مثل هم نيستيم
من خوابم مياد
ديشب ۱ خوابيدم ۶ پاشدم و هنوز سرپام . کلی کار ريخته سرمون و يه مهدی المثنی فراری ...
راستی يه فيلم کيميايی ساخته به اسم سربازی من
يه کمربند لاغری خريدم که همينجوری وصله و غرغر ميکنه
فردا يادم نبود قراره به يه دانشجو وقت دادم بياد ساعت ۱۱ که رفت ميام سر قرار
خوابم مياد يه عالمه
شبتون خوش
خداحافظی
امروز روز شلوغی بود و ۴ بار زدم بيرون و هنوز نه ساکی بسته شده و نه چيزی برای شام پخته شده و نه کارهای سفر رو رو به راه کردم
کاشکی همتون ميومديد
اين چند روز جون شما و جون وبلاگهای من نگذاريد غصه شون بشه و سری بهشون بزنید
اگر کافی نت پیدا کردیم از اونجا هم مینویسیم
دعا کنید به سلامتی بریم و برگردیم
دوستتون دارم هزار تا
از کيش چی سوغاتي ميخواهيد
طاها یه لیوان آب خلیج فارس خواسته
برای حرف ۳۳ هم یه کوسه قراره بیارم
برای دخترها گل سر میارم ولی آقا پسرهای گل رو چه کنم؟
شاید مرجان آوردم
شبتون خوش
ديشب
يه بمب صوتی خوشگل رو دو موتور سوار انداخته بودند جلوی پمپ بنزين و در رفته بودند و به سلامتی همه شيشه های هتل رامتين يک جا اومده بود پايين و برج شهاب سر کوچه هم شيشه هاش شکسته بود و يکی دو تا مغازه بر خيابون دزد گير داشتن که خلاصه شيشه هاشون شکست و مردم هميشه در صحنه کلی از جنسها رو غارت کردند .
البته من ديشب به خواب نازم ادامه دادم و صبح رفتم تماشا
هنوز هم پليس ايستاده بود و مردم رو متفرق ميکرد
جمعه ای نه چندان بيکار
از صبح مشغول تهيه آرشيو جديدی از عکسهام هستم حدودا ۱۲۰ تا سی دی موضوع بندی شده داره ميشه که از شير مرغ تا جون آدميزاد توشون هست.
کار سختيه دسته بندی کردن عکسها و ريختن رو هارد و دوباره رايت کار پر حوصله ايه
امروز ۵ تا سی دی از صبح رايت شده
اگر عکسهای خوبی داريد سی دی تصوير حاضرم باهاتون تاخت بزنم .
اين کار رو با شاکی کردم و اون ۸ تا سی دی بدست آورد و من هم دو تا از سی دی هاشو نداشتم که کلی خوش بحالم شد.
نميخواستم از اين چيزها بنويسم که نيما گير داد که چرا نمينويسی اين هم فقط بخاطر گل روی نيما که يه روز اگر بيام تو ياهو و نباشه جدا نگرانش ميشم
با المثنی و آستانه و اکبر هم امروز حرف زدم تلفنی
شبتون خوش
يکی بياد منو ببره
از صبح تا الان دقيقا ۱۱ ساعت درس دادم
دلم برای تک تکتون تنگ شده
يکی منو ببره بگذاره تو رختخواب
الان تلفن زنگ زد و تا يک ربع ديگه مهمون داره مياد خونمون بگيد من چکار کنم ؟
دوستتون دارم يه عالمه
سخت مشغول کارم ولی دلم پيش شماست . امروز صبح رفتيم ارشاد و بعد بانک و بعد آتليه کار و بچه داری و دانشجوهای تنبل که فردا امتحان دارند اومده بودند دفتر و تازه يه ساعتی ميشه رفتن.
بعد شاکی اومد و يه سری کار بايد صبح تخويل بدم و سخت مشغول بودم .
دلم براتون تنگ شد و ولشون کردم و اومدم پيشتون
شب خوب بخوابيد و خوابهای خوب ببينيد
شب خوش
امروز روز خوبی بود صبح طاها رو ديدم و کلی صفا کرديم و بعد از ظهر امير تنها اومد و عصر سربازی من و آخر شب رو هم شاکی اومد
روز خوبی بود
روزی که صبح به شب بشه و آدم بلاگر نبينه روز خوبی نيست
روزی که هیچکی رو نبینم وایمیستم جلو آینه
دوستتون دارم هزار تا
کنجکاوولی
کنجکاوولی يه چيزی بين کنجکاوی و فضوليه که گریبان گیر خیلی ها میشه
یه پزشک روان شناس که از دوستان نزدیکمه میگفت مشکل مردم اکثر افراد رو میشه با این دو جمله حل کرد : به تو چه و به من چه .
اگر میشد آدمها این رو آویزه گوش میکردند نه دیگه اعصاب خوردی بود و نه فشار عصبی و غصه و ناراحتی
امروز خیلی کار کردم و صبح هم تدریس دارم.
دلم برای همتون تنگ شده
دوستتون دارم یه عالمه
راستی از بلاگرها من و آبجی کوچیکه و داداشی و آستانه و سه تار و رادرانر کیشی شدیم
اونجا یه کافی نت گیر میاریم و از اونجا آپ دیت میکنیم .
بدون اینترنت هرگز
۲۶ دی
سال ۶۶ روز ۲۶ دی من و مهرداد با هم آشنا شديم که ماجراش رو تو وبلاگ خاطرات کودکی تو آرشيو پارسال روز ۲۶ دی ميتونيد بخونيد
امروز هم ۲۶ دی بود و من خوشحال از اين روز با دوستان جمع شديم و شاد بوديم و گفتيم و خنديديم و اميدوارم هر سال اين روز باز هم خوشی های ديگه ای برای ما داشته باشه
من و مهرداد امشب ۱۶ سال آشناييمون رو جشن ميگيريم و جای همتون خالی
دوستتون دارم يه عالمه
آخ جون آج جون
آستانه قطعی مياد سه تار هم گفته شايد بياد
کاش همه ميومديد .
من که دلم اینجا پيش شماست
ولی سخت به یه استراحت احتیاج دارم
امیدوارم دوستان رو جمعه همه رو ببینم و غیر عضو ها هم عضو بشن و یه زمانی بشه که برای سفرهامون ۱۰ تا اتوبوس بگیریم و یه کاروان راه بیافتیم
عصرتون به خير
هيچکدوم نياييد کيش خودم ميرم و جای همتون کنار دريا راه ميرم و مرجان جمع ميکنم
جای همتون دريا و بزرگيشو تماشا ميکنم و از خدا ميخوام که دريا باشم و فقط زيبايی بيرونش رو مردم ببينند و با اعماقش کاری نداشته باشند.
امروز هم از اون روزهای شلوغ و با اعصاب خوردی بود کلی با مشتری ها بحث و جدل داشتيم . ديشب تا ۱ کار کردم و صبح هم ۷ بيدار شدم و خسته و باز کار و کار و کار
آبجی کوچيکه ( وبلاگ ياسمن ) بچه اش ذات الريه گرفته و بيمارستان از ۵ شنبه بستری شده و الان رفتم بيمارستان ميلاد عيادتش فکر کنم تا ۴ روز ديگه مرخص بشه
امشب تولد محموده و ۱۱ ساله ميشه
يه همچی شبی من دردم گرفت و ۲۲ دی محمود دنيا اومد
طفلی هيچکس حوصله تولد گرفتن براش رو نداره
الان فرستادمش چیپس و پفک بخره
عصرتون خوش
يک روز جمعه
میدون تجریش امشب یه جور دیگه بود کلی آدمهای خلاف پر بودند
فردا یه مطلب درباره مهدی رختکن که قراره ملقب به مهدی خالی بند مینویسم تو ترانه های دوستی
منتظر باشید
شبتون خوش
خسته ام و از صبح کار کردم
فردا هم عصر بايد برم امتحان مهارتی بگيرم
همه خوبند و ملالی نيست جز دوری شما
سلام سلام صد تا سلام
الان مجردی با مهرداد زديم بيرون و آدم بوی زندگی رو که تو هوا پخش بود به مشامش ميخورد
همه جا خيس بود
جای همتون خالی
از صبح کلی کار کردم و بيچاره بچه ها نهار تخم مرغ خوردند و شام کالباس
بلاخره يکی رو گير آوردم هر روز بياد برای نظافت تا ظهر کمی خونه هپلی من تميز بشه
امشب يک عالمه کار دارم و فردا صبح تدريس و عصر هم دانشگاه
شبتون خوش
-----------------------
برنامه کيش سر جاشه
پنج شنبه بعدی ميريم اسم بنويسيم
تو مطلب پايينی مفصل هست
کارت سبزمون هم مال خودمونه
شرمنده
سفر کيش
زمان رفت : پنج شنبه ۹ بهمن صبح
برگشت : شنبه ۸.۵ شب
هتل : گلدیس .دو ستاره. نزدیک بازار مریم
هزينه سفر : ۷۳ تا ۷۵ تومان شامل : بليط . ترانسفر ( آوردن از فرودگاه و برگرداندن به فرودگاه ). و گشت داخل کيش و صبحانه .
نام تور : توسکا گشت
--------------
اومدنی هاش اعلام کنند که ۵ شنبه آينده ساعت ۱۰ قرار بگذاريم دم آژانس با شناسنامه و پول و بليط رو بگيريم
بلاخره وبلاگم باز شد
دلم براتون يه ذره شده
چند روز بود اينترنتم وبلاگهام رو باز نميکرد و امشب آستانه لطف کرد و ويندوزم رو عوض کرد و طفلکی کلی خسته شد
امروز از صبح مشغول کار بودم و هنوز استراحت نکردم
برنامه کيش شد سه شنبه بريم و پنج شنبه شب بياييم
تاريخش هم ۱۱ تا ۹ بهمن شد
دلم برای همتون تنگ شده يه عالمه
شب سرد زمستونيتون گرم
دلم برای همتون تنگ شده
ديدن دوستان مثل يک ليوان چای داغ ميمونه
امروز هم همه اش به کار گذشت و لی دلم پيش دوستان بود
علی شيطونی ميکنه و ياد گرفته شعر ميخونه
کلی برف تماشا کرده
هنوز برف بازی نکرده
شبتون خوش
گزارش قرار برفی امروز
ابرها زياد و زياد تر ميشدند و ساعت ده ديگه برف ميومد
تنهايی رفتم پارک وسط راه يادم افتاد بابا حواس جمع دوربين رو يادم رفته بيارم . کلی درختها با برف قشتگ شده بودند
همينجوری داشتم ميومدم که ديدم يکی تو زمين بازی قدم ميزنه پيش خودم گفتم حالا ما با بچه ها قرار داريم اين بيچاره چرا تو زمين بازيه نکنه عاشقه
تو اين فکر و خيالها بودم که اون آقاهه از کنارم رد شد و برگشت گفت : خانم کشاورزی
من همينجوری گيج بودم که فاميلی منو از کجا ميدونه
خودشو معرفی کرد طاها بود
امروز هوا سرد بود و ولی جمع ما گرم گرم بود
ليدرهای جديد امروز کارشون رو رسما شروع کردند و خوب هم از پسش بر اومدند
برای جلسه اول خيلی خوبه
چند نفر هم جديد بودند که دوست داشتن عضو بشن و جمعمون خدا را شکر هر روز بزرگ و بزرگتر ميشه
امروز من نشستم وسط و بچه ها دورم چرخیدند و خوندند
دختر اینجا نشسته
گریه میکنه
زاری میکنه
........
بازی قشنگی بود و من و بعضی ها رو برد به خاطرات کودکیشون
دیگه از بقیه قرار نمیتونم بنویسم چون یخ زده برگشتم خونه و چسبیدم به شوفاژ و بخاری گازی و تا چند ساعت هنوز سرما رو تو وجودم احساس میکردم
شبتون خوش
سال نو مبارک
نو شدن سال به هر تقويمی و به هر دين و مرام و مسلکی که باشی لذت بخشه
من ديشب جورابم رو به نيت سال نو وصل کردم دم پنجره و باور ميکنيد صبح توش يه چيزی بود يه زنجير طلای قشنگ که بابا نوئل من برام گذاشته بود اون تو و صبح کلی از کادو گرفتن تو لنگه جوراب شنگول شدم
مهرداد بهتره و امروز روزنامه ياس نو دعوتش کرده بود که بيا و ومدير هنری روزنامه بشو که خدا را شکر مهرداد نپذيرفت و محترمانه کشيد کنار
يه نماينده کرج هم زنگ زد که کارهای تبليغيش رو انجام بديم و هنوز معلوم نيست
بچه ها خوبند و الان ميرم پای ماهواره تا شادی مردم دنيا رو ببينم
کاشکی مردم ما همينطور که تو ناراحتی به هم کمک ميکنند با هم شاد هم ميشدند و نميدونم چرا ما هميشه عزا ها رو بيشتر از شاديها داريم
ديشب تا صبح خواب بابا نوئل ديدم
اميدوارم جورابهای شما هم امشب پر از کادو بشه
کنجیشک لالا مهتاب لالا
خسته ام خسته ام خسته ام
صبح که از خواب پاميشم اول آفتاب پاميشم خسته ام
مهرداد احتمالا کارهای انتخاباتی يه نماينده رو هم ميخواد بگيره
يه جايی نداريد من يه ماهی قايم بشم تا کارها کمی سبک بشه
از اول هفته لوله کش محترم شروع به کار ميکنه و خاک و از اين چيزها
خوابم مياد يه عالمه
من امشب جورابم رو دم پنجره وصل ميکنم شايد بابانوئل برام يه چيزی انداخت توش
سال نو تون هم مبارک باشه و اميدوارم سالی بی زلزله و جنگ و دعوا و غيبت باشه
شبتون خوش
خدا را شکر مهرانه هم پولش جور شد و جمعه ميره خارج برای پيوند براش دعا کنيد
خوابم مياد هزارتا
شبتون خوش
سرم خيلی شلوغه و فکر کنم تا چهار شنبه به همين منوال باشه تا صبح بايد کار کنم
مهردادکتفش مونده يه وری و کمرش هم گرفته . ديروز برای زلزله زده ها خيلی ناراحت بود و حالا کج شده و الان حموم کرد و ژل پيروکسيکام ماليده و رو تشکچه برقی خوابوندمش البته اگر علی بگذاره و رو دلش نپره
خيلی خسته ام و حجم کارها زياده تازه الان دوستی زنگ زده که مهرداد پاشو بيا ياس نو اگر مهرداد اونجا رو هم بره من ديگه بايد سر به بيابون بگذارم ديگه شبها هم ۱۲ مياد خونه
دانشگاه اسلامشهر هم دو روز برام درس گذاشته و علمی کاربردی هم دو روز
الان يکی از نمايندگان مجلس که از دوستای مهرداده زنگ زد و ديدم دارند زار زار گريه ميکنند گفتم چی شده گفت : تازه از بم اومده و ميگه سگها به اجساد حمله ميکنند و تيکه و پارشون ميکنند .
لوله آب گرممون سوراخ شده و بايد کليه لوله ها رو عوض کنيم و بنايی و خاک واااای
شبتون خوش بجای من هم بخوابيد لطفا
دعا کنيد به من خدا يه انرژی بده
زلزله کرمان
امروز هم به کمک به زلزله کرمان گذشت و کلی تو شيرخوارگاه آمنه شلوغ بود و دو تا اتاق پتو جمع شد و ماشينهای يو ان ايستاده بودند و کمکها رو ميبردند و کلی آب بود و غذاهای کنسروی
همچنان تنبلی ميکنم و تا نوشته های خاطرات کودکيم ويرايشش تموم نشه سعی ميکنم ننويسم آخه حافظه ام خوب نيست شايد مثل اين پير زنها خاطره تکراری بگم
اگر ميتونيد بريد خون بديد البته اگر واکسن نزديد چون واکسن زده ها نميتونند سخت به خون نياز دارند
شايد تا شب دنبالش هم نوشتم فعلا
الان ابرک و فرياد و مهدی المثنی از اينجا رفتند و فرياد رفت که بره کرمان برای کمک اميدوارم سلامت بره و بياد
دلم برای همتون تنگه
محموله دوم رو هم امشب فرستاديم رفت که شامل پوشک و پنبه و پتو بود اميدوارم زودتر سر و سامون پيدا کنند امروز که من و مهرداد خيلی گريه کرديم
قرار بعدی معلوم شده بريد سراغ ابرک تا بهتون بگه
شب خوش
جهاز ميگيريم و سيسمونی
سلام و شبتون خوش
امروز علی ۷ صبح بيدار باش داد و نشد کمی بخوابيم
مشغول گرفتن سيسمونی برای يک بنده خدا و يه جهيزيه برای يک بنده خدای ديگه هستيم
دارم مطالب خاطرات کودکی رو به ترتيب زمانی از خاطرات کودکی تا بزرگی ميکنم و فکر کنم چيز بدی نشه فعلا مشغولم
شبتون خوش
هر کی عکس ميخواد با سی دی اول زنگ بزنه بعد بياد دفتر براش رايت کنم
آخ که چقدر خسته ام
شبنتون خوش و دلتون سير و بجای من و مهرداد هی شکر و نون و برنج و سيب زمينی بخوريد
رژيم يک ماهه شد و من لب به اينها نزدم و از ۱۵ مهر تا حالا ۵ کيلو کم کردم
ديگه دارم از دستش خسته ميشم
لباسهام هم دو سايز اومدم پايين
شبها خواب خوراکی های خوشمزه ميبينم
خسته ام و کلی درس دادم و کلی کمک به ديگران و کلی کارهای عام المنفعه و ديگه جونی برام نمونده ولی خوشحالم که هنوز هم مفيد هستم
اول شبتون به خير
امروز از صبح به خانه داری و آتليه داری و وايتکس زدن ظروف گذشت و عصری هم کار و تاريخ شفاهی زنگ زد و يه کم سکته ناقص کردم داستان ناگفته ها رو جدی گرفته بود و کلی ناراحت بود و بعد از پی گيری معلوم شد يه داستانه
کلی مقش برای امشب دارم و فردا هم دانشگاه بايد برم
جاتون خالی مهرداد برام کباب سفارش داده از دهن میافته شب خوش
سلام و شبتون خوش
امروز تا ظهر خونه داری و کدبانو گری بود و ظهر رفتم انقلاب بعد از حدود يک سال
به نظرم خيلی عوض شده بود ديگه دم کتاب فروشی ها غوغايی نبود و کمتر کسی تو کتابفروشی بود و شور و شوقی نبود و انگار روی دانشگاه تهران پودر مرگ پاشدن و صدايی در نميومد . بدو بدو رفتم و يک عالمه کتاب برای خودم و دانشگاه خريدم رسيدم خونه ديدم ای دل غافل کتابفروشی چلفتی بازی در آورده بوده و بارکد يه کتاب ديگه رو به کتابهای من زده و به سلامتی يه کتاب ۳ تومنی رو باهام ۱۶ تومن حساب کرده . دوباره برگشتم انقلاب و گرسنه و خسته ۳.۵ رسيدم دفتر و کار و کار و الان هم مشغول زدن آرم و کارت ويزيت يک انجمن بودم
سربازی من هم تا صدای اينترنت و بوقش رو ميشنوه عاشق ميشه و گيج گيج ميزنه
شبتون خوش
سفر کيش سفر گروه نيست دو سه تا از بچه ها سپرده بودند ما رو هم خبر کنيد و قراره به اميد خدا برای ۵ يا ۶ بهمن بريم و با صبحانه و نهار و شام و بليط و هتل نفری ۶۵ تومن
خوب بخوابيد و خواب خوراکی های خوشمزه رو ببينيد
شب بخير
سلام و شب بخير
خيلی خوابم مياد
نيم ساعتی ميشه رسيدم و هنوز دستام يخه. کلی کار ريخته رو سرم
جاتون خالی امروز کلی عکس گل نرگس گرفتم
کلاسهای دانشگاهم تا اول بهمن تموم ميشه و برای هفته اول بهمن بايد در تدارک کيش باشم
فکر کنم بين ۵ بهمن تا ۱۰ بهمن زمان خوبی برای سفر باشه
شبتون خوش
شب يلداتون به خير
شبتون خوش و لبتون خندون
امروز از صبح با کار و نظافت گذشت و علی داری و يک عالمه خرده ريز ديگه
الان هم از شب چله ای خونه مامان اومديم فال گرفتيم و هندونه خورديم و کلی صفا
يه فال هم برای اين وبلاگ خوشگلم بگيرم امشب:
دارم از زلف سياهش گله چندان که مپرس که چنان زو شده ام بيسر و سامان که مپرس
شب خوش
جای نيومده ها خالی
خيلی خوش گذشت
اولی که ميخواستم قرار رو بگذارم فکر نميکردم تو اين وضع عصبی بچه ها ۷ نفر هم بيان ولی کم کم دوباره دوستان دور هم جمع شدند و حسابی خوش گذشت
تا دلتون بخواد خوراکی بود از شاهدونه و تخمه و آجيل و آبنبات و نقل و پولکی بگير تا کالباس و نون و گز و دل نيومده ها آب
مرام نامه رو با سختی زياد و مشورت با اکثر بچه ها نوشتيم و تایپ و تکثير شد و به دست دوستان داديم
ليدرهای جديد گروه ابرک و زرشک شدند
مسئول روابط عمومی کبوتر زخمی و سربازی من
مسئول حسابداری کافی بلاگ داداش پارسا
مسئول تدارکات رادرانر
خيلی خوش گذشت مهرداد برای دوستان حافظ خوند و فال گرفتند و آقا توپولی آواز خوند و خلاصه لحضات خوبی بود. سه تار بعد از مدتها غيبت پيدا شد و من خيلی خوشحال شدم .
امشب حالم خيلی خوبه امشب راحت ميخوابم
تا الان فکر ميکنم گروهمون حدود ۲۰ تا عضو ثبت نام کرده و بيشتر هم ميشن
مرام نامه رو فردا تو وبلاگ ترانه های دوستی ميتونيد بخونيد
دوستتون دارم يه عالمه
فردا يادتون نره
شبتون خوش
امروز همه اش به کار گذشت و دو ساعت هم تدريس و شده الان
قرار فردا سر جاشه
اومدنی ها: زرشک من . پارسا . کبوتر زخمی . ناگفته ها . سربازی من..خاطرات کودکی . آبجی کوچيکه و داداشی. تاريخ شفاهی . بی نام بی پايان.اکبر تقلبی. امير تنها. ديوونه. آستانه.رادرانر . زوربا. ابرک و فرياد.غزاله.
نيومدنی ها: آقا توپولی . گرافيک . دارک مون . خدايان . سه تار . خاطرات يک مدير . کوه يخ. گلبرگ مغرور .
کارها رو تقسيم کرديم و قراره
زرشک نون بخره
کبوتر ۱.۵ کيلو کالباس
ناگفته ها ۱ کيلو خيارشور
مهدی المثنی انار
ديوونه ۱.۵ کيلو گوجه فرنگی
پارسا ۲ کيلو تخمه
داداشی چیپس
اکبر پفک
شبتون خوش
شب بخير
قرار شنبه سر جاشه شنبه ساعت ۵.۳۰ منزل ما شب يلدايی
اومدنی ها : زرشک من . پارسا . کبوتر زخمی . ناگفته ها . سربازی من..خاطرات کودکی . آبجی کوچيکه و داداشی. تاريخ شفاهی . بی نام بی پايان.اکبر تقلبی. امير تنها. ديوونه. آستانه.رادرانر . زوربا
نيومدنی ها: گرافيک . آقاتوپولی. ابرک .
قرار يه شب به يلدايی
سلام و شبتون به خير . روز شلوغی بود و الان هم تازه داداشی و اکبر تقلبی از اينجا رفتن.
چون من مامان يا مامان بزرگ دروغی جمع هستند تعدادی از دوستان لطف داشتند و دلشون مثل من تنگ شده بود و گلوله شده بود و تصميم گرفتيم قرار شب يلدايی بگذاريم
شنبه شب ساعت ۵.۳۰
منزل ما
وسايل رو ميخريم و بعد دونگی حساب ميکنيم
دوستان اعلام کنند که کی مياد و کی نمياد
تبصره۱ ـ اين قرار مخصوص بلاگرهاست و از آوردن غير بلاگر و بلاگرهای غير آشنا در اين شب يلدايی خود داری کنيد
تبصره ۲ـ هر کسی شروع به غيبت پشت سر کس ديگه ای بکنه هر دو نفر رو بيرون ميکنيم از مهمونی
تبصره ۳ ـ مرام نامه هم اونشب پخش ميشه و به امضای دوستان ميرسه
اومدنی ها تا الان طی رايزنی های مختلف : داداشی . حرف سی و سه . کبوتر زخمی ناگفته ها.
لوازم مورد نياز رو هم برای دوستان آف لاين ميگذارم که هر کسی چی رو تهيه کنه که به کسی فشار نياد
شبتون خوش
خواب
خيلی خوابم مياد . نماز رو که بخونم يکراست تو رختخواب
امروز ۳ ساعتی تو ساختمون وزارت ارشاد علاف بودم . البته از خيابون صفی علی شاه که رد شدم ياد اکبر افتادم
بقيه روز هم مشغول تکميل کردن آرشيو عکسها و دسته بنديشون بودم و پاسات اومد و سی دی براش رايت کردم و الان کف پاهام کز کز ميکنه
حموم آب گرم هم افاقه نکرد
شبتون خوش و هفتا موش خواب ببينيد
کريسمس مبارک
سلام و شبتون بخير
امروز صبح رو با خستگی شروع کردم و بعد يکی دو تا از دوستان رو چت ديدم و مطلب ترانه های دوستی رو که فردی بی نمک نوشته بود برای يکی دو تا از دوستان مشکل ايجاد کرده بود که با مشورت مهدی مطلب رو حذف کرديم و پسورد هم عوض شد و فرماندهی اون وبلاگ در بست به عهده کبوتر شد و مطالب اينچنينی رو خودش حذف ميکنه
امروز دوربين به دست دنبال مغازه های جينگولی فروشی کريسمس بودم و کلی عکس گرفتم و بعد هم تدريس تا ۷ شب
نيم ساعتی ميشه رسيدم
دو تا از دوستان اومدند و البته بی خبر من نبودم بابا تلفن وسيله خووبيه بجز وفت کردن ميشه ازش استفاده کرد و خبر داد
دوستتون دارم هزار تا
عکسهای احسان هم رسيد
شبتون خوش
مهردا ۱.۵ساعت ديگه راه میافته که بياد تهرون . فرشته نجات من مياد و من کمی نفس بکشم
امروز هم کار و کار و کار و عکسهای زرشک هم رسيد ولی هنوز عکسهای احسان نرسيده پاسات تنبل هنوز نياورده
علی هم الان خوابوندم و محمود هم داره فيلم وحشتناک ميبينه
يک کوه ظرف مونده
آشغالها رو محمود برد
فردا دانشگاه دارم و يک عالمه کار
شبتون خوش بيدار ميمونم تا مهرداد برسه
دارم ميميرم
شبتون خوش
بابا جان پدر و مادر بودن با هم ديگه خيلی سخته
امروز از صبح کار ميکردم و کار و آتليه داری و بچه داری و خريد و تعمير کفش و کارهای بانکی و تحويل سفارشهای مشتری
داشتم ظرف ميشستم و فکر ميکردم که بايد برم خريد و چکار کنم و خلاصه صدای در اومد و رادرانر اومد و من هم از دنيا بی خبر و گفت قراره بقيه هم بيان
خلاصه خونه من پر اسباب بازی بود و يه کوه ظرف نشسته و خلاصه زندگی داغونی بود و بدو بدو تميز کردم و دوستان ديگه هم اومدند و مهدی سربازی هم همه رو شام دعوت کرد و تازه يک ساعتی ميشه رفتند و بچه ها رو خوابوندم و الان هم سربازی داره مشقهای عقب افتاده رو مينويسه فکر کنم مجبور تلافی مهمونی بازی تا ۳ صبح کار کنه
تازه بچه ها رفته بودند که زرشک برگشت و گفت کيفشو تو خيابون زدند و خلاصه اعصابمون خورد شد و خلاصه بعد از سالها معده درد گرفتم
شبتون خوش . خوابهای خوب ببينيد
کاشکی کرسی داشتيم
شرمنده دوستان که ديشب ننوشتم البته امروز صبح زود مشق جامونده رو نوشتم.
خيلی سردمه خيلی
ديشب عروسی هم من سردم بود و ميلرزيدم و الان هم با اين رژيم فشارم افتاده پايين و دستام يخ کرده
امروز پسر معمولی و گلبرگ اومدند اينجا و از ديدنشون خوشحال شدم .با اکبر تقلبی و کبوتر سالم و مهدی کچل هم حرف زدم .
دلم برای همه بچه ها تنگ شده .
کاش کرسی برقی داشتم و الان يه کرسی درست ميکردم و تنبل خونه راه مينداختم و تا گردن ميرفتم زيرش
وای که سردمه . مهرداد فردا صبح برای سيمنار جايزه ادبی اصفهان دعوت شده و پرواز داره تا پس فردا شب و من ميمونم و آتليه و دو تا وروجک
سينوسهام اذيت ميکنند و سر درد دارم .
يه مرام نامه من نوشتم که با بعضی از دوستان تصحيحش کرديم و فرستادم برای مهدی و داريم سعی ميکنيم که گروهمون رو منسجم و قانون مند کنيم .
بابا يه شير زن پيدا بشه و بشه ليدر گروه ...
شبتون خوش و لبتون هميشه پر خنده باشه
عروسی پرنيان
دلم ميخواست ديشب که برگشتم مينوشتم ولی کارت روزم تموم شده بود
ديروز تا ۷ شب سر کلاس درس بودم و زودی آژانس گرفتم و اومدم خونه و محمود رو حاضر کرديم و خودم هم بدو بدو لباس پوشيديم و ۸.۵ زديم بيرون
هوا سرد بود خيلی تو يه خونه خيلی خوشگل عروسی بود و همه در حال رقص بودند و من هم تماشا چی
پرنيان کلی خوشحال شد و احوال همتونو پرسيد . اميدوارم خوشبخت بشه
نميدونم اون ته ديگ دوست داشت يا خود قابلمه رو که برگشتن عجب برفی ميومد شمرون که من يخ زده اومدم خونه
سينما خوش بگذره
سلام و شب همگی بخير
از صبح خسته بودم الان که ديگه زنده نيستم و از اون دنيا دارم با شما حرف ميزنم
امروز ۵ ساعت تدريس کردم و سخت بود شايد من جون نداشتم. يه کارت برای انجمن مطبوعات اجرا کردم و ۱۰ صفحه تایپ يک انگشتی و علی رو دارم از پوشک ميگيرم ۳ بار اه کرد و شستم و يک عالمه کارهای دفتر و يک عالمه تلفن
دوستان سينما جای من هم فيلم ببينند . ناگفته ها اومد و عکسها رو بهش دادم. اگر بشه و بتونم برم بخوابم خوبه ولی علی تازه بيدار شده و شيطونيش گل کرده
شبتون خوش
يه روز شلوغ
متن پريده دوباره وااااای
ساعت ۶ صبح بيدار شدم و دست و روم رو گربه شور کردم و چای دم کردم و اومدم مطلب نوشتم و دو تا وبلاگ رو خوندم و صبحانه محمود و سر و کله زدن با علی.
ساعت ۹ مهرداد رفت و همکارها اومدند و چک کردن کار اونها و ساعت ۱۰ پرنيان اومد و دل همتون آب من از طرفه همه بلاگر ها ۵ شنبه عروسی دعوتم قراره بجای همه برقصم و خوراکی بخورم. ساعت ۱۱ يه دانشجوی پايان نامه ای و کلی بحث اسطوره و افسانه و رستم
ساعت ۱۲ يه دانشجوی فارغ التحصيل با يک سبد گل و تشکر و تعارف تيکه پاره کردن. مهرداد اومد
ساعت ۱ آقای خاطرات يک مدير اومد و کلی حرف و حديث و رژيم و مريضی و بحث وبلاگی.
ساعت ۲ مهرداد رفت . نهار خوردن هول هولکی و تعويض پوشک و جيش و اه و از اين حرفها
ساعت ۳ دو دانشجوی شاخ شمشاد پايان نامه ای
ساعت ۵ گپ زدن با حرف از دل زمان و بحث وبلاگی
ساعت ۶ سربازی من و عکس و سفر و برنامه و مرام نامه و از اين حرفها . مهرداد زنگ زد ۹ مياد و علی و شيطونی و تخم مرغ و نيمرو کف اشپزخونه و جيک جيک پلو
ساعت ۹ مهرداد اومد و نوشتن مطلب و پريدن و تکميل مرام نامه و ديگه دارم ميميرم
ساعت ۱۲ فهميدم مطلب پريده و دوباره نوشتن
شبتون خوش
سلام و شب بخير
کسی سراغ نداره ماهی قرمز کجا دارند . من سخت به دو تا ماهی نياز دارم
جاتون خالی امروز کلی عکس سمنو گرفتم
تازه رسيدم دو ساعتی تو ترافيک بودم و تو ماشين خوابم برد و راننده بيدارم کرد پاک عين پيرزنها چرتی شدم.
از صبح اينقدر کارکردم که دارم ميميرم از شستن دستشويی بگير تا تی کشيدن و خريد و کار بانکی و تدريس
کاش ميشد آدم گاهی روی دستاش راه ميرفت تا پاهاش کمی استراحت کنند
مراسم ختم
امروز از صبح که پاشدم همه اش خودم رو با کار مشغول کردم و سعی کردم همه چيز رو فراموش کنم.
امروز يکی از دوستان زنگ زد که بابای يکی ديگه مرده بيا بريم ختم خلاصه شال و کلاه کرديم و رفتيم کلا ۱۰ تا زن بودند و فکر کنم ۲۰ تا مرد از گريه هم خبری نبود . يه حزب قران خونديم و بيشتر از خوندنش با معنی آيه هايی که شانسی به من افتاده بود صفا کرده تکه ای از سوره نور بود و کلی سبک شدم و اومدم
وقتی اومدم بيرون پرسيدم حالا اين آقا چند سالش بود گفتن ۹۹ سالش
بيچاره مثل اينکه همه آرزوی مرگش رو ميکردند .
تولد پدر
امشب تولد باباست و بابا ميره تو ۶۹ سالگی و امشب همه خراب ميشيم پايين و از ساعت ۲ تو خيابونها دنبال هديه تولد ميگردم و تازه رسيدم . خيلی وقت بود که تو خيابونها اينجوری نرفته بودم .البته الان هنوز لنگ ميزنم و پاهام داغونه
هنوز به وضعيت نرمال برنگشتم .
کمی خسته
کمی دلگير
کمی افسرده
کمی مريض
شبتون خوش
خسته نباشيد
سفر خوبی بود جای اونهايی که نيومدند خالی
خيلی خسته ام سرم هم گيج ميره فشارم ۵ شده و کم کم دارم از عالم هستی محو ميشم
تشکر از اونهايی که اومدند
دوستانی که عکسها رو ميخوان سی دی بيارن براشون همه عکسهای سفرها رو رايت کنم.
تشکر از سربازی من برای بروشور قشنگش و شعر زيباش بايد تو ترانه های کاميابی بنويسدش
شب خوش
شبتون به خير
سلام و هزار تا سلام
الان از دانشگاه رسيدم
نايلون برای زير زير اندازها خريدم و مشغول تدارکات سفر شدم.
هر کس تونست زير انداز يا پتو بياره
همه چيز رو به راهه و ملالی نيست جز دوری دوستان
فردا صبح ميبينمتون
تنبلها هم اگر خيلی دوست دارند بيان دم اتوبوس شايد جا شد و برديمشون
محل قرار : ۵.۳۰ صبح . ميدون هفت تير . دم مسجد الجواد
لباس گرم فراموش نشه
شايعه پراکنی ممنوع
من زنده ام و حالم داره بهتر ميشه و سفر رو ميام
فردا از تجريش چند متر نايلون کلفت ميگيرم تا اونهايی که هوا رو چشم زدن دلشون بسوزه و ما هر طور شده بساطمون رو پهن ميکنيم
آفتابه و دمبک و جعبه کمکهای اوليه رو مهدی نيمه کچل مياره
قند و چای پيش منه و ليوان يک بار مصرف ۱۵۰ تا
يک زير انداز گلدونه مياره و دو تا ابرک و يک دونه من
کلمن آب يخ يک دونه من ميارم
فلاسک چای يک دونه من دارم و يه دونه ياد مرگ
هر کی نياد پولشو بر نميگردونيم التماس نکنه
لباس گرم فراموش نکنيد
طبق آخرين آمار ۳۲ نفر هستيم
اکبر تقلبی ۱ نفر. ابرک ۱ نفر. رختکن ۱ نفر. داداشی ۲ نفر. تاريخ شفاهی ۳ نفر. آقا توپولی ۱ نفر. خاطرات کودکی ۳ نفر( علی نخوديه ). شهر فرنگ ۱ نفر. گلدونه رازقی ۱ نفر. . کبوتر سالم ا نفر. رادرانر انفر. سربازی من ۱نفر. فرياد ۱ نفر. کوه يخ ۱ .نفر.کافی بلاگ داداش پارسا ۱ نفر. ياد مرگ ۲ نفر.پسر معمولی اصلی ۱ نفر. بی پايان بی نام ۱ نفر.حقيقتمدار ۱ نفر.زرشک من و برادرش ۲ نفر. آستانه ۱ نفر. گرافيک ۱ نفر.ناگفته ها ۱ نفر.ديوونه ۱ نفر. احسان ۱ نفر . سرباز دومی ۱ نفر.
دمكني
چند شب پيش داشتم تند و تند شام براي بچه ها ميپختم كه علي داد زد درش نه درش نه پتو پتو دمكني ها رو نشون ميداد و ياد آوري ميكرد كه بايد در برنج رو دمكني بزني
دوستا ترانه هاي كاميابي امشب بيمارستانه و به موبايلش يه زنگي بزنيد. الان سربازي من و ياد مرگ رفتن عيادتش ولي خودش خجالت ميكشيد خانمها برند شراغش من نرفتم
سفر كاشان رو به راهه
ساعت 5.5 ميدون 7 تير دم مسجد الجواد.
هنوز جا داريم
اونهايي كه ثبت نام نكردن مجبور ميشن كه هم كدو بشن و هم نفري 4000 تومن بدن تا ادب بشن و خارج از برنامه كار نكنند.
غذا هر کی هر چه دوست داشت بياره
آب يک بطری فراموش نشه آب کاشون خوردنی نيست پر از گچه.
لباس گرم هم همينطور
عجب بارونی
محل جمع شدن جمعه به ميدون هفت تير مسجد الجواد ساعت ۵.۵ منتقل شد. يک ربع به ۶ حرکت
تازه از دانشگاه اومدم و ۱۵۰ تا ليوان هم خريدم
عده ای کدو شدند و تنبلها پولهاشون رو نريختند که تو سفر هووووشون ميکنيم
زرنگها:
اکبر تقلبی ۱ نفر. ابرک ۱ نفر. رختکن ۱ نفر. داداشی ۲ نفر. تاريخ شفاهی ۳ نفر. آقا توپولی ۱ نفر. خاطرات کودکی ۳ نفر( علی نخوديه ). شهر فرنگ ۱ نفر. گلدونه رازقی ۱ نفر. . کبوتر سالم ا نفر. رادرانر انفر. سربازی من ۱نفر. فرياد ۱ نفر. کوه يخ ۱ .نفر.کافی بلاگ داداش پارسا ۱ نفر. ياد مرگ ۲ نفر.پسر معمولی اصلی ۱ نفر. بی پايان بی نام ۱ نفر.حقيقتمدار ۱ نفر.زرشک من و برادرش ۲ نفر. آستانه ۱ نفر. گرافيک ۱ نفر.ناگفته ها ۱ نفر.ديوونه ۱ نفر
کدو شده ها:
دارو دسته احسان ۴ نفر. . گلبرگ مغرور ۱ نفر. دارک مون ۱ نفر. خدايان ۱ نفر . آهنگ شرق ۱ نفر. زوربا و ۱ نفر. شاکی ۱ نفر.سيندرلا ۱ نفر
بافتنی
مشغول بافتن يه شال و کلاه برای سفرم
ای بترکند اونهايی که پولهاشون رو نريختند
مثل سيندرلا ميمونه اگر تا فردا ريختيد که ميبريمتون وگرنه شکل کدو ميشيد
زرنگها:
اکبر تقلبی ۱ نفر. ابرک ۱ نفر. رختکن ۱ نفر. داداشی ۲ نفر. تاريخ شفاهی ۳ نفر. آقا توپولی ۱ نفر. خاطرات کودکی ۳ نفر( علی نخوديه ). شهر فرنگ ۱ نفر. گلدونه رازقی ۱ نفر. . کبوتر سالم ا نفر. رادرانر انفر. سربازی من ۱نفر. فرياد ۱ نفر. کوه يخ ۱ .نفر.کافی بلاگ داداش پارسا ۱ نفر. ياد مرگ ۲ نفر.پسر معمولی اصلی ۱ نفر. بی پايان بی نام ۱ نفر.حقيقتمدار ۱ نفر.زرشک من و برادرش ۲ نفر. آستانه ۱ نفر. گرافيک ۱ نفر.
اونهايی که فردا ساعت ۴ تبديل به کدو ميشن
ديوونه ۳ نفر. مهندسی صنايع ۱ نفر. دارو دسته احسان ۴ نفر. ناگفته ها ۱ نفر . گلبرگ مغرور ۱ نفر. دارک مون ۱ نفر. خدايان ۱ نفر . آهنگ شرق ۱ نفر. زوربا و خانوم بچه هاش ۲ نفر. شاکی ۱ نفر.
سنگ پا يا لا پشت
چند روز پيش علی رو بردم حموم و داشتم يکی يکی اسم وسايل حموم رو يادش ميدادم از ليف و صابون گذشتيم و به سنگ پا که رسيديم يه نگاهی به من کرد و گفت لاپشت منظورش لاک پشت بود و خلاصه از اون روز کچل شديم و ديروز بلاخره براش يه لاک پشت خريدم
سفر کاشان :
۲۵ نفر ثبت نامی قطعی داريم :
اکبر تقلبی ۱ نفر. ابرک ۱ نفر. رختکن ۱ نفر. داداشی ۲ نفر. تاريخ شفاهی ۳ نفر. آقا توپولی ۱ نفر. خاطرات کودکی ۳ نفر( علی نخوديه ). شهر فرنگ ۱ نفر. گلدونه رازقی ۱ نفر. . کبوتر سالم ا نفر. رادرانر انفر. سربازی من ۱نفر. فرياد ۱ نفر. کوه يخ ۱ .نفر.کافی بلاگ داداش پارسا ۱ نفر. ياد مرگ ۲ نفر.پسر معمولی اصلی ۱ نفر. بی پايان بی نام ۱ نفر.حقيقتمدار ۱ نفر.
خسته نباشيد
ديروز يه کتاب خوب خريدم و يه رژيم شکمويی رو شروع کردم . رژيم جالبيه همه اش بخور بخوره فقط برنج و شکر و نون نداره.
امروز همه اش سر درد بود و سر درد و بچه های مريض و دو مهمونی اجباری که بايد بجای عيد فطر ميرفتيم و دود و دم پايين شهر رو رفتيم سمت چال يخچال و سيد اسمال و کلی من صفا کردم . پر از آدمهای خلاف بود.
الان خسته و خواب آلودم و منتظر تماس مهدی که آخرين آمار کاشونی ها رو بهم بگه
تماس که گرفت اضافه ميکنم
دوستان خسته نباشند که حرکات موزون انجام دادند
شب همگی به خير
اومدم چند خط بنويسم که دبه در نياورده باشم و بقول خودم که هر شب نوشتن بود عمل کرده باشم.
رسيدم خونه و نيم ساعتی بود مهرداد رفته بود و با بچه ها سر و کله زدم تا حالا
محمود ۱ درجه تب دارهو آنتی بيوتيک شروع کردم
علی هم فرت فرتشه و دارو ميخوره
خسته ام خيلی .خودم هم زياد جون ندارم چون سرما خوردم.
مرسی که امروز اومديد ولی من بيش از اين نميتونستم بمونم.دوستتون دارم هزار تا
-----------------
قطعی ها:
اکبر تقلبی ۱ نفر. ابرک ۱ نفر. رختکن ۱ نفر.آقا توپولی ۱ نفر.خاطرات کودکی ۳ نفر( علی نخوديه ). شهر فرنگ ۱ نفر. کبوتر سالم ا نفر. رادرانر انفر.کوه يخ ۱ نفر.کافی بلاگ داداش پارسا ۱ نفر. پسر معمولی اصلی ۱ نفر. تاريخ شفاهی ۳ نفر. سربازی من ۱نفر. فرياد ۱ نفر. گلدونه رازقی ۱ نفر. حقيقتمدار ۱ نفر.
اومدنی های پول نداده:
داداشی ۲ نفر.ديوونه ۳ نفر. مهندسی صنايع ۱ نفر. بيل برد ( دارو دسته احسان ) انفر. آستانه ۱ نفر. گرافيک ۱ نفر . ناگفته ها ۱ نفر . گلبرگ مغرور ۱ نفر. زرشک من ۱ نفر.. ياد مرگ ۱ نفر.بی پايان و بی نام( آقای سياه )
فردا ميبينمتون
خدا کنه فردا آفتابی باشه. عيدتون مبارک . عيد که امروز جور خاصی نبود ولی باز تعطيلی بود و کمی به کارهای عقب مونده رسيديم
من امروز تونستم با ترس و لرز ويندوز نصب کنم. آخه فتوشاپ ۸ اومده و رو ورژنهای ۲۰۰ به بالای ويندوز نصب ميشه و من همه سيستم هام ۹۸ بود خلاصه کلی شجاعت به خرج دادم و يکی از دستگاهها رو دو ويندوزه کردم
فردا ساعت ۱۱ پارک ساعی اميدوارم هوا خوب باشه و بتونيم زير اندازی پهن کنيم و ناهاری بخوريم
بچه ها کمی مريضند و فرت و فرت ميکنند
آنتی بيوتيک علی رو شروع کردم.
------
سفر کاشان
هر کی دلش خواست بياد فردا ساعت ۱۱ پارک ۳۵۰۰ هزينه سفره
پارک ساعی زمين بازی
اومدنيها فعلا:
اکبر تقلبی ۱ نفر. ابرک ۱ نفر. رختکن ۱ نفر. داداشی ۲ نفر.ديوونه ۳ نفر. تاريخ شفاهی ۳ نفر. آقا توپولی ۱ نفر. مهندسی صنايع ۱ نفر. بيل برد ( دارو دسته احسان ) انفر. خاطرات کودکی ۳ نفر( علی نخوديه ). شهر فرنگ ۱ نفر. آستانه ۱ نفر. گلدونه رازقی ۱ نفر. گرافيک ۱ نفر . کبوتر سالم ا نفر. رادرانر انفر. ناگفته ها ۱ نفر . سربازی من ۱نفر. فرياد ۱ نفر. گلبرگ مغرور ۱ نفر. کوه يخ ۱ نفر.زرشک من ۱ نفر.کافی بلاگ داداش پارسا ۱ نفر. ياد مرگ ۱ نفر.پسر معمولی اصلی ۱ نفر
دلم تنگ شده براتون
وای که دلم حسابی براتون تنگ شده
علی کمی فرت و فرت شه و محمود
خودم هم ای بيشتر افقی هستم تا عمودی کمی خونه داری و کمی بچه داری همراه با آتليه داری. ديگه بهتر از اين نميشه
اميدوارم مهدی اتوبوس رو گرفته باشه دوشنبه ۱۰۰ تا ليوان يک بار از تجريش ميخرم
يه زير انداز من دارم يکی ابرک بقيه بايد زمين بشينند.
يک فلاسک من دارم يکی پاسات بقيه چای نخورند
يک کلمن من دارم به هيچکس آب نميدم
گلبرگ اومدنی شد و ترانه کاميابی نيومدنی
جمعه پولها رو جمع کنيد شنبه بريزيد به حساب و آمارش رو به من بديد تا وديعه ماشين رو بديم
شبتون خوش
خواب آلود و کمی تا قسمتی افسرده ام
سلام دوستان ديگه داره صبح ميشه
خسته ام . از صبح کار و بچه داری و بعد تدريس و ترافيک و جنازه ام ساعت ۷.۵ رسيده خونه و شام نداشتيم و پيتزا و علی دلتنگی ميکرد و خلاصه تا اون خوابيد و اومدم شد الان
با کمک آستانه رولينگ رو از حالت جواد در آورديم و داره امتحان ميکنه ببين ميشه ۴۰ تا پروانه بندازه تو صفحه ام که قر بابا کرم بدن
اومدنی های سفر
اکبر تقلبی تازه به وبلاگ رسيده اصل کاشی ۱ نفر. ابرک ۱ نفر. رختکن نيمه کچل ۱ نفر. داداشی بی آبجی کوچيکه ۱ نفر.ديوونه با گنگشک ۳ نفر. تاريخ شفاهی بدون خانواده ۳ نفر. آقا توپولی ۱ نفر. مهندسی صنايع ۱ نفر. بيل برد ( دارو دسته احسان ) انفر. خاطرات کودکی و ايالات متحده ۳ نفر( علی نخوديه ). شهر فرنگ ۱ نفر. آستانه ۱ نفر. گلدونه رازقی ۱ نفر. گرافيک ۱ نفر . کبوتر سالم ا نفر. رادرانر بدون گرگ انفر. ناگفته ها ۱ نفر . سربازی من ۳ نفر. فرياد ۱ نفر.
روز شلوغ
بازم داره سرم شلوغ ميشه و نميرسم وبلاگ بخونم و مجبورم چند تا کار رو با هم بکنم
سفارش کاری رو ۵ شنبه گرفتم و جمعه تا عصر تموم شد و شنبه غلط گيری و امروز صبح رفت چاپ ديجيتال ۲ اومد و خودمون تا زديم و ۴ رسيد دست مشتری
ولی پدر من در اومد چون بايد علی داری هم ميکردم و کدبانو گری و کارورزها و خلاصه يک مهدی المثنی با آه های عاشقانه و افطاری هايی که معمولا يا ميسوزد يا دير به اين بنده خدا ميرسد
درباره سفر بابا بگيد چی مياريد . بدون زير انداز ميمونيد هاااااا من گفتم
به فکر سفر باشيد
فعلا ۳ نفر تاريخ شفاهی ثبت نام قطعی کرده و پول رو به حساب مهدی کچل ريخته
من چكار كنم
بابا فکر کنم مجبورشم آخر در وبلاگ خاطرات کودکی رو تخته کنم. من هی خاطره مينويسم و همش آبرو ريزی ميشه
مطلب اکبر بمبه و اصغر بادکنک رو نوشتم علم غيب نداشتم داداش اکبر تقلبی اصل اسمش اصغره
مطلب اشرف رو نوشتم شرمنده شدم اسم خانوم آقای خاطرات يک مدير اشرف بود
مطلب بابای بدون هندونه هم حسابی آبجی رو ناراحت کرده
مطلب ماشين ژيان هم به گوش مامان رسيده و قراره سرم رو بيخ تا گوش ببره بگذاره سر کوچه آشغالی بياد ببره
درباره سفر هيچکس نگفت چه وسيله ای رو مياره
مهدی ديروز اينجا بود و حالش خوب خوب بود و سلام همه رسوند و اون مطلب خشن خشن رو نوشت. اگر دوستان همديگر رو تا دهم ميبينيد همونجا پول جمع کنيد و يکی بريزه به حساب تا زودتر پيش پرداخت ماشين رو بديم
دوستتون دارم هزارتا
بيانيه شماره ۱
بيانه مشترك ليدرها
شماره 1
براي برنامه سفر كاشان
1- مقصد و زمان سفر :
روز جمعه 14 آذر ساعت 5:30 ميدان ونك نبش گاندي . مقصد سفر مشهد اردهال و نياسر ( كاشان ) . حداكثر زمان تاخير 15 دقيقه ( اتوبوس راس ساعت 5:45 حركت ميكنه با شما يا بدون شما ). پس لطفاَ سعي كنيد حداكثر تا ساعت 5:30 سر محل قرار حاضر باشيد .
2- طريقه ثبت نام :
دوستاني كه علاقمند هستند در سفر شركت كنند حداكثر تا تاريخ 10/9/82 نسبت به واريز مبلغ 35000 ريال ( سه هزار و پانصد تومان) به حساب شماره 030029949009 سپهر (بانك صادرات) به نام مهدي قانع اقدام فرمايند. دوستان عزيز توجه داشته باشند كه شرمنده دوستاني خواهيم بود كه نسبت به واريز وجه اقدام نكرده باشند . ضمناً چون ظرفيت ماشين 35 نفر بيشتر نيست اولويت با دوستاني كه زودتر ثبت نام كنند . آوردن مهمون آزاده اما مهمون بايد شرايط جمع رو بپذيره و ضمناَ مسئوليت مهمون پاي كسي كه مهمون رو آورده .
3- وسايل مورد نياز :
وسايل زير براي سفر مورد نيازه . هركدوم از دوستان كه داوطلب آوردنش هستند لطفاَ اعلام كنند .
دوستان لطف كنند ناهار، ميوه ، تنقلات ، آب براي خودشون بيارند . ضمناً لباس گرم هم بياريد چون ممكنه هوا سرد باشه .
الف) زير انداز 5 قطعه .
ب) فلاسك چائي 4 عدد .
ج) كلمن آب 3 عدد .
4- توجه :
الف ) دوستان داريم ميريم يك سفر دسته جمعي ، سفر دسته جمعي با مهموني فرق داره، هركي مهمون خودشه ، پس دوستان لطف كنند كه توي كارها همكاري كنند .
ب) بدون اجازه كسي حق عسكبرداري يا فيلمبرداري نداره(از اين مدل عكسهاي پاپاراتزي و نميدونم خبرنگاري و شكار لحظه ها) اينو بهطور جدي ميگيم . بعدم كسي حق فرستادن عكسها رو براي كسي غير از اونائي كه تو قرار بودن رو نداره .
ج) خوش گذشتن يا نگذشتن تو اين سفر بستگي به خودتون داره ، اگر شاد باشيد و خوش بگذرونيد حتماَ خوش مي گذره در غير اينصورت فكر نكنم خوش بگذره .
د ) يك خورده هم هواي اين لودرها ( ليدرهاي ) بدبخت رو داشته باشيد به حرفاشون گوش بديد بابا دهههههههههه.
----------
اومدنی ها:
اکبر تقلبی تازه به وبلاگ رسيده اصل کاشی ۱ نفر. ابرک ۱ نفر. رختکن نيمه کچل ۱ نفر. داداشی بی آبجی کوچيکه ۱ نفر.ديوونه با گنگشک ۳ نفر. تاريخ شفاهی بدون خانواده ۳ نفر. آقا توپولی ۱ نفر. مهندسی صنايع ۱ نفر. بيل برد ( دارو دسته احسان ) انفر. خاطرات کودکی و ايالات متحده ۳ نفر( علی نخوديه ). شهر فرنگ ۱ نفر. آستانه ۱ نفر. گلدونه رازقی ۱ نفر. گرافيک ۱ نفر . کبوتر سالم ا نفر. رادرانر بدون گرگ انفر. ناگفته ها ۱ نفر . سربازی من ۳ نفر.
نيومدنی ها : ياسمن . حرف از دل زمانه . خاطرات يک مدير . نمايه . دارک مون . کوه يخ آب شده. سه تار بی تار. خدايان.ناتاشا. بی نام و بی پايان. خاطرات يک استاد. امير تنها.
ژرفای هستی
يکی بياد منو با خاک انداز جمع کنه
شب دوستان به خير
خيلی خسته ام و حسابی خواب آلود. درباره اتوبوس منتظر پاسات هستم خبر بده مثل اينکه رفته بسازه
سفر کاشان ۱۴ آذر قابل توجه نابينايان
دوستانی که سختشونه بانک برن شايد ۵ شنبه صبح قراری تو پارک بگذاريم هم عيد مبارکی باشه و هم پولها رو جمع کنيم
افرادی که رزرو کردن :
اکبر تقلبی تازه به وبلاگ رسيده اصل کاشی ۱ نفر. ابرک ۱ نفر. رختکن کچل ۱ نفر. داداشی بی آبجی کوچيکه ۱ نفر.ديوونه بدون خرس قطبی ۱ نفر. تاريخ شفاهی بدون خانواده ۳ نفر. آقا توپولی ۱ نفر. مهندسی صنايع ۱ نفر. بيل برد ( دارو دسته احسان ) انفر. خاطرات کودکی و ايالات متحده ۳ نفر( علی نخوديه ). شهر فرنگ ۱ نفر. آستانه ۱ نفر.
نيومدنی ها : ياسمن . حرف از دل زمانه . خاطرات يک مدير . نمايه . دارک مون . کوه يخ آب شده. سه تار بی تار. خدايان.ناتاشا. بی نام و بی پايان. خاطرات يک استاد. امير تنها. 
قراره همه کاشی بشيم
سلام و هزار تا سلام دوستان عزيز
برنامه سفر رو داريم با مهدی پيدا شده دنبال ميکنيم برنامه سفر قطعيه
ظرفيتمون ۳۵ نفره
دنبال اتوبوس هستيم يه مدل مثل ماشين سفرهای قبلی ( ماشين مشدی ممدلی ) تا کاشون ۹۰ تومن
يه مدل ولوو جديد خوشگل . تلويزيون دار . با کلاس خوش پوش و خوش تیپ ۱۷۰ تومن
فکر کنم همون مشدلی ممدلی به بودجه و تیپ ما بيشتر بخوره
قراره اينبار مهدی شماره حسابی رو بگه و پولها رو به اون حساب بريزيد و شماره فيشها رو براش ايميل کنيد
قراره ساعت ۵.۵ جمع بشيم ميدون ونک و برگشت حدود ۸ يا ۹ ميشه
محلهای بازديد مشهد اردهال و نياسره و بقيه اش بخور بخوره
مواظب باشيد جا نمونيد
اگر مهمون داريد مسئوليتش با شماست و اگر خطايی بکنه گوش شما رو ميکشيم
از الان معلوم کنيد کی مياد و کی نمياد
روزی پر کار
ديشب کلی روی مسنجر اذيت شدم . بماندکه با ۷ تفر حرف ميزدم و همه هم ماشا الله دست تندی داشتند و سرم رابردند و خلاصه براتون بگم که دوست دوستی روی چت يک ساعت حرف زد و هر چه لياقت خودش بود نثار من کرد و پاک عصبی شدم.
خلاصه دوستان انتظارات بی جايی داشتند که من هم ديدم قرار نيست من منجی عالم بشريت بشم برای همين تصميم گرفتم همين دو تا وبلاگ رو اداره کنم و مسنجرم رو پاک کردم . البته الان مجبور شدم نصبش کنم چون شاگرد اينترنت داشتم ولی قراره هيچوقت چراغم روشن نباشه.
درباره سفر دوستان سوال ميکردند. مهدی فعلا گم شده و من بدون مهدی نميتونم برنامه ريزی کنم و سفر ها فعلا به حالت تعليق در اومده
معلوم نيست اين پرشين کی قراره حالش خوب بشه
سعی ميکنم اگر وقتی شد عکسها رو کيفيتش رو بيارم پايين و براتون بفرستم. دلم برای همتون تنگ شده يه عالمه
يکشنبه پر بار
امروز صبح ساعت ۶ از خواب بيدار شدم و مشغول تدارک برای اومدن به قرار
علی جورابهاش خيس بوده با کمی تاخير رسيدم و دوستان جمع بودن
مثل عمله های کنار ميدون جلوی آفتاب کز کرديم تا دوستان ديگر هم اومدند
بی معرفتها نيومدند مثل عزرائيل و سه تار و .....
جاتون خالی و دلتون آب اومديم خونه ما برای خوردن چای و نهار هم املت حسابی درست کرديم و کلی صفا کرديم و هندونه خورديم و کلی بحث و صحبتهای خوب خوب
قرار بعدی ۱۴ آذر شد يا کاشون يا ساوه هنوز معلوم نيست منتظر مهدی هستم اگر پيداش کرديد کت بسته تحويلش بديد.
اميدوارم رفته ها هم به جمع برگردند و اونهايی که ناراحتشون کردند برند و از دلشون در بيارند و باز هم اکیپ ما بزرگ و بزرگتر بشه
برای سفر بايد کم کم اعلام کنيد چند نفر مياييد که ببينيم ۱ توبوس بگيريم يا يک دوچرخه يا يک ترمينال
دوستتون دارم هزار تا
مرسی که امروز اومديد و ساعتی رو با هم شاد بوديم
راستی من افطاری سربازی من رو هم دادم يادتون باشه دفعه بعد خرشو بگيريد و ۴۰۰ تومنشو وصول کنيد
روزی متوسط
ديشب جاتون خالی مثل خرس قطبی از ساعت ۹ خوابيدم تا ۷ صبح. سابقه نداشت اينقدر بخوابم ولی تا صبح خواب وبلاگ و مسنجر ديدم.
همچنان در رژيم به سر ميبرم و از سرخ کردنی و روغن پرهيز ميکنم ولی باز هم جاتون خالی امروز لبو پختم و تا ته قابلمه رو خوردم و چيزی برای کسی نموند . قابلمه اش رو هم شستم
امروز بيشترش به خانه داری و علی داری گذشت و علی راه ميره و مثل گرد باد همه چيز رو ويران ميکنه
بجز اين کارها چند سری عکس خوب هم از ميوه و اشيا گرفتم برای آرشيوم
قرار ( فردا) يکشنبه ساعت ۹.۵ زمين بازی پارک ساعی
فردا قرار جمع بشيم پارک بچه هايی که اعلام کردن ميان:
ابرک . سربازی من. زرشک من . تاريخ شفاهی . سه تار . کبوتر زخمی . ياد مرگ . ترانه های کاميابی .عاقلانه. امير تنها
. آستانه . رختکن خاطرات . گرافيک .خاطرات کودکی.ناتاشا . عزرائيل. آقا توپولی. پسر معمولی.
جمعه خود را چگونه گذرانديد
به سبک انشاهای دوره دبستان
روز جمعه روز خوبی است. امروز از ساعت ۳ صبح با صدای داد و بيداد علی از خواب بيدار شدم و تا ساعت ۷ صبح در حال چت با دوستان بودم.
مهمترين اتفاق امروز رفتن به نمايشگاه قران بود . جای همگی خالی خيلی خنديديم و مهمترين غرفه نمايشگاه که از آن بازديد به عمل آورديم غرفه نان رضوی بود و غرفه چیپس فروشی
جالب ترين نکته اينکه قسمتی از نمايشگاه مسابقه وبلاگ نويسی قرانی بود که مشغول نوشتن وبلاگهايی با مضامين قرانی و مذهبی بودند
۲۵۰۰ تومن کرايه داديم و ۱۵۰۰ تومن خوراکی خريديم و اين برداشت ما از اين نمايشگاه بود . اين بود انشای من
آلزايمر
سلام و هزار و پونصد تا سلام
دلم براتون يه ذره شده
صبح اومدم پای اينترنت يادم رفت چای بگذارم و محمود بی چايی رفت مدرسه
صبح اومدم مطلب بنويسم کلی ديشب بهش فکر کرده بودم يادم رفت و بعد از کلی کلنجار يادم اومد
امروز صبح بدو بدو رفتم انجمن مطبوعات تدريس و کتابم رو اونجا جا گذاشتم
اومدم خونه و نهار هول هولکی خوردم و عينکم رو خونه مامان جا گذاشتم
رفتم تجريش روزنامه خريدم تو يه مغازه که برای خودم کلاه حموم ميخريدم روزنامه ام رو جا گذاشتم
سر کلاس درس دادم و دادم و سرمو بالا کردم ديدم نيم ساعت هم بيشتر وراجی کردم و کسی صداش در نيومده
رفتم داروخونه يادم رفت بقيه پولم رو بگيرم
يادم رفت نمازم رو هم بخونم
ديگه در بس آلزايمر
کلی قرص ويتامين ای دارم برای تقويت حافظه ولی يادم ميره بخورم
تازه يک ساعتی ميشه رسيدم
من در بس يه زين العابدين بيمار هستم مريضی های من يکی يکی عود ميکنه
شب خوش( داش يادم ميرفت خداحافظی کنم ها)
نظرات ()
