﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>روزهاي هفته</title>
    <description>roooz's description</description>
    <link>http://roooz.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>مرجان كشاورزي</managingEditor>
    <lastBuildDate>Mon, 12 Jul 2004 19:46:00 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>باز هم مينويسم</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;جاتون خالی الان از پياده روی شبانه اومدم و کلی صفای تنهايی و کتاب خريدن و لذت بردن از يک بعد از ظهری که ساعت کاريش تموم شده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کتاب زندگی نامه ثريا رو خريدم و يه تفريح شبانه برای خودم دست و پا کردم که از ساعت ۱۲ تا ۲ کتاب بخونم و لذت ببرم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امروز بليط گرفتم برای تبريز و ۸ مرداد&amp;nbsp; با قطار تا ۱۲ مرداد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به چند روز استراحت و عکاسی احتياج دارم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;يه مجله جديد از چهارشنبه مياد &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نشريه محيط زيست هم فردا ميارنش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دو تا بيل برد برای صدای مشتری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مشغول تکميل آرشيو عکس هستم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کارهای هيات علميم گوش شيطون کر مثل اينکه داره درست ميشه اگر درست شد و من کارت هيات علميم رو گرفتم همتون رو مهمون ميکنم. شايد از اين پراکنده کاری و کار ۲۴ ساعته راحت بشم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;محمود ساز ميزنه البته با کمی سيخونک زدن و اصرار من&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کلاس شنا و فوتسالش هم به راهه و زبان هم تازه شروع کرده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;علی مشغول نقاشی رو در و ديواره و شيطونيش عجيب گل کرده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هنوز مشغول آب ياری گلهای قالی های خونه است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نگران گروه هستم و هر طور هست ادامه ميدم و ۲ مرداد قرار ميگون يا فشم رو گذاشتم و اميدوارم سفری به ياد ماندنی باشه و تا يکشنبه محلت ثبت نام هستش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من همه دوستان بلاگر رو دوست دارم حتی اونهايی که من رو دوست ندارند &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دلم برای همشون زود زود تنگ ميشه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شب خوش&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://roooz.persianblog.ir/post/119</link>
      <author>مرجان كشاورزي</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=292914&amp;postID=4760328</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-292914.post-4760328</guid>
      <pubDate>Mon, 12 Jul 2004 19:46:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>شلوغی</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;به نظر نمياد که خيلی سرم شلوغ باشه ولی مشغله های فکری مختلف اذيت ميکنه و کمی همه چيز رو قاطی می کنه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدا را شکر دست محمود خوب شد و مشغول کلاسهای تابستونيه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خاطرات يک استاد برای يه سمينار ۳ هفته ديگه ميره ژاپن و کارت ويزيت و پوستر و بروشورش رو بايد آماده کنيم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مامان ۵ شنبه اومد يه گياه رو قلمه بزنه که شيره گياهه پريد تو چشمش و اسيدی بود و حسابی يه هفته پوستمون رو کند و هی از اين بيمارستان به اون بيمارستان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کولر ۷۰۰۰ خريديم و با بدبختی ۴۰ تومن داديم بردند بالای سقف شيب دار و حالا اصلا جون نداره و کاشف به عمل اومده که بايد کانال ساز بياد و ۷۰ تومن قراره بگيره و جای کولر رو عوض کنه شايد از گرما نميريم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مدارکم رو يک سالی هست برای هيات علمی فرستادم و با سرعت لاک پشتی دانشگاه آزاد ديروز زنگ زدن که اون فرم شما قديمی شده . پاشو بيا اسلامشهر و فرم جديد رو پر کن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بلاخره بعد از ۵ ماه دوندگی تونستيم از ارشاد طلبهامون رو بگيريم و يک نفسی من ديروز کشيدم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مشغول تنظيم جزوات تاليفی و ترجمه ای هستم و يه تایپيست هم مشغوله تا الان ۹ تا از جزوات آماده شده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دانشگاه ايزه خوزستان گير داده که ترم ديگه بيا درس بده راه دوره و جاده خطرناک&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بسه ديگه &lt;/P&gt;</description>
      <link>http://roooz.persianblog.ir/post/118</link>
      <author>مرجان كشاورزي</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=292914&amp;postID=4760327</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-292914.post-4760327</guid>
      <pubDate>Wed, 07 Jul 2004 16:38:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>وای وای وای</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;گاهی اونقدر اتفاقها پشت هم ميافته که وقت نوشتن پيدا نميکنم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اومدم کمی غر بزنم ببخشيد اگر زياد ميشه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمايشگاه خودرو نزديکه و کلی کار ريخته سرمون &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پوستری درباره بم داشتيم که مثل باربابابا هی اندازه اش تغيير کرد اولی که سفارش دادن ۵۰&amp;nbsp;در۷۰ بود بعد ۱۰۰ در ۷۰ شد و بعد ۲۱ در ۲۹ و بعد ۲۳ در ۳۳ و بعد ۶۰ در ۱۷۰ و ديشب هم تبديل به ۵ متر در ۱.۵ متر شد يعنی پوستر عمودی رو بايد افقی اجرا ميکرديم که فاجعه ای بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;علی سه چهار روزه حسابی مزاجش قاطی کرده و يا استفراغ ميکنه و يا بيرون روی داره ولی از رو&amp;nbsp; که نميره و مشغول هله هوله خوردنه&amp;nbsp; و امروز کار رو تعطيل کردم و پرچمم رو نيمه افراشته قرار دادم و مشغول بچه داری هستم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۱۳۰ تا سی دی آرشيو رو تموم کردم و يه کم فشار کاريم کمتر شده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;الان از سایپا زنگ زدن که پوستر ابعادش مثل اينکه تغيير داره ميکنه &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وااااای&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://roooz.persianblog.ir/post/117</link>
      <author>مرجان كشاورزي</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=292914&amp;postID=4760326</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-292914.post-4760326</guid>
      <pubDate>Wed, 16 Jun 2004 18:42:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>يک روز گرم بهاری</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;ديروز ساعت ۵ صبح با صدای داد و بيداد علی بيدار شدم و باهم شروع به بازی و نقاشی کرديم . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مهرداد شب رو تا صبح کار کرده بود و برای ختم فاميلی بايد ميرفت شمال و رفت و من موندم و آتليه و بچه ها&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هميشه اينجور وقتها تا دلت بخواد اتفاق های عجيب و غريب ميافته&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فاکتوری رو پس فرستادن که تصحيح بشه و امضای مهرداد رو جعل کردم و کار رو راه انداختم و &amp;nbsp;زدم بيرون و کارهای اداری و چقدر گرم بود و همچين نيمه پخته برگشتم دفتر و باز کار و کار و ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دم غروب يه بسته اومد دم در که ۱۰ تا تصوير بود که نوشته بود لطفا ده تا پوستر بزنيد &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين مشتری ها فکر ميکنند که کار گرافيک چيه . شايد يه خم رنگ رزی داريم يواشکی از اين ور ميزنيم توش و از اونور ميديم دست مشتری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هنوز تو منگی کار بودم که شاگردی با شوهرش بی خبر ساعت ۸ شب پيداشون شد و کلی اشکال فری هندی . علی شام ميخواست و جيش کرده بود تو شلوارش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سردبير مجله زنگ زد تا يک ربع ديگه اونجام . محمود هم فوتبال ميديد و انگار تو اين دنيا نبود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ساعت ۱۲ داشتم بيهوش ميشدم ولی علی سخت شنگول بود و دلش ميخواست بازی کنه . من خوابم برد و نصفه شب پاشدم جابجاش کردم . شب هم هی بهانه باباش رو ميگرفت و الان باباش رسيد و من نجات پيدا کردم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اينقدر خوابم مياد که اگر دو روز شب تا صبح بخوابم خوابم ببره&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;صبح زودتون به خير&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://roooz.persianblog.ir/post/116</link>
      <author>مرجان كشاورزي</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=292914&amp;postID=4760325</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-292914.post-4760325</guid>
      <pubDate>Thu, 10 Jun 2004 03:03:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ساوه</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;جاتون خالی . خيلی خنديدم خيلی &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چند ماهی بود اينقدر نخنديده بودم . جمع دوستانه و گرمی بوديم و هوا هم خوب بود و يه نمه بارون زد و حسابی هوای شمال بود . يه بچه تولد برای داداشی و امير گرفتيم و آش رشته ای سر ديگ بار گذاشتيم و سوسيس کباب کرديم . مسابقه طناب کشی برگزار کرديم و کلی از شقايق ها عکس گرفتم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خيلی خوب بود .جای نيومده ها خالی خيلی چسبيد&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://roooz.persianblog.ir/post/115</link>
      <author>مرجان كشاورزي</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=292914&amp;postID=4760324</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-292914.post-4760324</guid>
      <pubDate>Sat, 15 May 2004 03:54:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>جلسه خيکی ها</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;جاتون خالی چند روز پيش گيوه هام رو ور کشيدم و دل به دريا زدم و رفتم دکتر کرمانی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين دکتر کرمانی ۵۰ تا مطب داره که خودش تو هيچکدومش نيست. تو هر مطب يه مشاور تغذيه نشسته و تا ميری قد و وزن و دور مچت رو ميگيرند و ميزنه به کامپيوتر و بهت ميگه چقدر تپلی اضافه داری و بابت هر کيلو تپلی ۱۰۰۰ تومن و ۴۰۰۰ تومن هم برای کتاب و ترازو ازت ميگيرند.حالا بماند که ترازو هاشون ۳ کيلويی با بقيه جاها فرق داره &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بلاخره ۱۴ تومن دادم و اومدم و ديروز جلسه اصلی بود که دکتر رو ميديديم تو سالن ۵۰۰۰ نفری بوديم و دکتر ۴ ساعت حرف زد و گفت : آهای خيکی ها . خيلی هنر کنيد ۳۰ سال ديگه زنده ايد . هی لقمه نزنيد تا الگانس( ماشينهای نعش کش ) نيان دنبالتون و&amp;nbsp; .....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من تو جلسه کمر باريکشون بودم . نصف جلسه وزنشون سه رقمی بود و داشتن ميترکيدند .خلاصه يک رژيم غذايی هم دادند دست هر کسی و يه ترازوی کوچولو که گرم گرم&amp;nbsp; بکشيم و غذا بخوريم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ديشب از گشنگی خوابم نميبرد .&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://roooz.persianblog.ir/post/114</link>
      <author>مرجان كشاورزي</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=292914&amp;postID=4760323</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-292914.post-4760323</guid>
      <pubDate>Mon, 10 May 2004 11:31:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>گزارش</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;جای نيومده ها خالی &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ساعت ۱۱ با محمود راه افتاديم آخه علی مريض بود و باباش موند اون رو نگه داره&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مهدی و شهرهای مهيار و گرافيک و کبوتر و ناگفته ها و غزاله زودتر اومده بودند و بعد هم يکی يکی از راه رسيدند باغبون و سه تار و زوريا و گل سنگ و وروجک و گلبرگ مغرور و مثبت نگر و راميلا و باسر و آستانه و داداشی و ديگه&amp;nbsp; آهان گلدونه و پاسات هم عضو شدند .پارساهم بود.ابرک و فرياد و ديونه هم اومدند و آخر هم سيم آخر با زن و بچه اومد. من ديگه نموندم و الان رسيدم . سفر بعدی دو هفته ديگه شد ساوه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://roooz.persianblog.ir/post/113</link>
      <author>مرجان كشاورزي</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=292914&amp;postID=4760322</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-292914.post-4760322</guid>
      <pubDate>Fri, 30 Apr 2004 12:27:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>يک روز خوب</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;روزی که آدم يک دوست رو نبينه اون روز اصلا به درد نميخوره&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امروز صبح مهدی و تابو اومدن سر کار و نزديکهای ظهر هم امير تنها اومد و کمی گپ زديم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نزديک غروب مهدی و تابو رفتن و گفتن کاری دارند و نيم ساعت بعد زرشک و کبوتر و رادرانر و پارسا باهاشون اومدند و کلی ذئوق زده شدم . کلی کادو برای علی آورده بودند و علی کلی باهاشون فوتبال بازی کرد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همتون رو دوست دارم&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://roooz.persianblog.ir/post/112</link>
      <author>مرجان كشاورزي</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=292914&amp;postID=4760321</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-292914.post-4760321</guid>
      <pubDate>Sat, 24 Apr 2004 17:01:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>به دنبال سه چرخه</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;روزها پشت سر هم يکنواخت ميگذره و صبحها اکثرا مشغول بچه داری هستم و ظهر ها که وروجک بخوابه و کمی کارهای دفتر رو انجام بدم و طرحی بزنم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امروز دو ساعتی دنبال سه چرخه گشتم&amp;nbsp; آخه ۵ ارديبهشت نزديکه و هنوز منو باباش واسه علی کوچولو هيچی نخريديم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ايشون موتور پسنديدند ۲۵۰ هزار تومن که با کلک تونستيم از مغازه بکشيمش بيرون&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امروز صبح رو با اف لاينهای دوستی شروع کردم که از قديم گفتند هر چه از دوست رسد نيکوست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جمعه يه بچه تولد براش ميگيرم و سرشو گول ميمالم شبتون خوش و لبتون همبشه خندون باد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://roooz.persianblog.ir/post/111</link>
      <author>مرجان كشاورزي</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=292914&amp;postID=4760320</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-292914.post-4760320</guid>
      <pubDate>Wed, 21 Apr 2004 18:56:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>گزارش</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;ديروز روز خوبی بود از ساعت ۴ بيدار شدم و هنوز سرم درد ميکر . سه روزی بود که سردرد امونم رو بريده بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کارهای سفر رو تند تند رو به راه کردم و ۶.۳۰ زديم بيرون&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ماشين حاضر بود و همه دوستان جمع بودند . بعضی طاقچه بالا گذاشته بودند و زورکی سلامی دادند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کبوتر مامان گروه بود و بايد همه حرفها رو ميشنيد و ناز بچه های لوس جمع رو هم ميکشيد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زرشک&amp;nbsp; که اصلا نخوابيده بود و از قيافه اش دلشوره رو ميشد ديد و تازه طفلکی اومد ما رو از رودخونه رد کنه کنده درخت افتاد رو پاش . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بارون گرفت . سرد شد . گرم شد . آتيش روشن کرديم و کمی با اکبر گپ زديم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;علی سنگ مينداخت تو رودخونه و طفلی تا صبح خواب رودخونه ميديد و نصفه شب هم داد ميزد ميخوام سنگ بندازم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اينقدر مهيار رادرانر رو چشم زد که پاش برگشت و لی لی سوار ماشين شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همه بودند اگر قرار بود بهشون نمره بديم بالاترين نمره رو پارسا و زرشک و کبوتر آوردند و چند تايی هم ناپلئونی نمره آوردند و دو نفر هم رفوزه شدند اگر گفتيد کی رفوزه شد؟&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://roooz.persianblog.ir/post/110</link>
      <author>مرجان كشاورزي</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=292914&amp;postID=4760319</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-292914.post-4760319</guid>
      <pubDate>Sat, 17 Apr 2004 06:18:00 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
